بایگانی برای دی

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی:چند نکته بسیار مهم در باره ی پرونده قتل های حکومتی

شنبه, ۲۱ دی ۱۳۸۷

چند نکته بسیار مهم در باره ی پرونده قتل های حکومتی
اشتباهات دستوری و نوشتاری در متن را ویراستاری نکرده ایم
پرانتز های رنگی داخل متن از مرزپرگهر می باشد
برای آگاهی از اسامی اصلی و برخی از سوابق آنها به فهرست های (الف – ث) و برای آگاهی از برخی اصطلاحات فنّی یا امنیتی به بخش واژه نامک مراجعه نمایید

اظهارات حجت الاسلام منتجب نیا
منتجب نیامنتجب نیا

در جلسه بازجویی به تاریخ ۱۳/۱۱/۱۳۷۷ به عنوان مطلع
…کروبی عنوان کرده که برخی قضات گفته اند اطلاعاتی دارند که من نمی دانم چه کسانی هستند از آقای کروبی بپرسید.ابتدا می گفتند حتی مسایل قبلی نیز باید رسیدگی شوند ولی اخیراً عنوان می شود که چنین نخواهد شد و این جای نگرانی بسیار است.
س: چه دلیلی دارید که همه کار وزارت اطلاعات بوده؟
ج: در جلسات خصوصی مسئولین گزارش کرده اند که برخی از درون وزارت(اطلاعات)به دام افتاده و در جریانات(قتل های) گذشته شرکت داشتند.
…به نقل از کروبی می گوید:بعضی از قضات وزارت اطلاعات به ایشان(کروبی)مراجعه کرده اند و گفته اند به ما کمک کنید که رییس جمهور قانع شود که قضیه قتل های اخیر را به عهده برخی منافقین بگذاریم و آن را افشا نکنیم..

کروبی/ خاتمیکروبی/ خاتمی

اشاره به موارد مشابه از دوران حیات روح الله خمینی با آگاهی وی
و رسیدگی در سازمان قضایی نیروهای مسلح

یونسییونسی

نامه ی علی یونسی به محمّد یزدی:
“ریاست محترم قوه ی قضائیه آیت الله محمّد یزدی
تاریخ:۳۰/۹/۷۷
شماره:۱۶۱۴۸/۹/۷
احتراماً نظر به لزوم اهمیت و تعقیب متمرکز عوامل قتل های اخیر و سبق رسیدگی دادسرای نظامی تهران و با توجه به صلاحیت این مجمع بنا به حکم حضرت امام راحل در پرونده های مشابه و همچنین نظر خاص حضرتعالی در خصوص تسریع در پرونده های جنایی بویژه حوادث مورد نظر تقاضا دارد دستور فرمائید همه ی پرونده های مطروحه زیربط در محاکم عمومی و انقلاب تسلیم دادسرای نظامی تهران شود.
علی یونسی – رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح”

اشاره ی رییس کمیسیون ماده ۹۰ مجلس شورای اسلامی،انصاری راد به دست داشتن افرادی

انصاری رادانصاری راد

ما فوق وزرا و رییس جمهور(بالا تر از اختیارات کمیسیون اصل ۹۰) در قتل های حکومتی
سازمان دیده بان حقوق بشر دسامبر ۲۰۰۵
کمیسیون اصل نود مجلس، طبق مادهای ازقانون اساسی ایران که به پارلمان قدرت میدهد که از همه بخشهای قوای سه گانه تحقیق وتفحص کند، در اگوست سال ٢٠٠٠ تحقیقات خود را در این زمینه اغاز کرد اما قادر نشد تا آن را کامل کند. مطابق گفته حسین انصاری راد، رییس این کمیته گفت: ما در رسیدگی به این پرونده به اشخاصی رسیدیم که قدرت برخورد با آنها را نداشتیم، بنابراین پرونده مسکوت ماند. او افزود: حسب قراین و شواهدی که تاکنون در روزنامهها منتشر شده و بعضی از علایم و شواهدی که وجود دارد و نمیتوان از آن گذشت، پرونده از یک پیچیدگی خاصی برخوردار است و بیش از متهمانی که رسما اتهام به آنان وارد شده و یا افرادی که مستقیما مباشر این حادثه بودهاند، حسب نقدهای بسیار، احتمال دخالت و دست داشتن افراد دیگر از بیرون و به عناوین مختلف در این پرونده وجود دارد

اظهارات مهرداد عالیخانی در زمینه ی انگیزه ی قتل لائیک ها
در پی نشست مورخ ۲۲/۸/۷۷ بر اساس چارچوبی که آقای درّی(وزیر اطلاعات) مشخص کردند قرارشد جمعی از فعالین سیاسی لائیک بطور علنی ترور شوند و مسئول پیگیری آقای موسوی بودند. موسوی در هیچکدام از صحنه های عملیات حضور نداشتند و من به عنوان رابط معرفی شدم. نیروهای عمل کننده از دو معاونت وزارت به نام امنیت و اطلاعات مردمی بوده است. در معاونت امنیت از نیروی ۴ اداره کل در امر قتل ها شرکت داشته اند.در معاونت اطلاعات مردمی اداره کل پشتیبانی عملیاتی در کار بوده اند
.
اشاره به قتل حکومتی پیروز دوانی

دوانیدوانی

از اظهارات مصطفی کاظمی (موسوی) در بازجویی ۰۹/۰۴/۱۳۷۹
در زمینه ی ردّ کتمان درّی نجف آبادی در مورد آمریت قتل ها

“…آیا جا ندارد با توجه به کتمان موضوع،موضوع حذف پیروز دوانی(که) ایشان به رییس جمهور کتبی می نویسد از دوانی خبر ندارد و به سرمدی هم همین را می گوید ولی بالاخره در اواخر می پذیرند که حکم پیروز (دوانی) را داده و در جریان بوده اند آیا این را نمی رساند که در مورد پنج فقره قتل هم کتمان می کنند؟(داریوش،پروانه،مختاری،پوینده،شریف) آیا سزاوار است که وزیر(اطلاعات) مرا ترغیب کند بعد من و امثال (من را) به پای میز محاکمه بکشند؟…

قتل ها با دستور وزیراطلاعات به زیردستان انجام گرفته است

درّیدرّی

از اظهارات مصطفی کاظمی (موسوی) در بازجویی ۰۵/۰۱/۱۳۷۹

“… ما عملیات ها(قتل ها) را انجام داده ایم با این که معین مدیر کل حفاظت و حاج کاظم معاونت حفاظت و بعد هم نیازی می گفتند ما می دانیم آقای درّی(وزیر اطلاعات) در جریان(قتل ها) بوده و گفته عملیات ها(قتل ها) را انجام دهید ولی ما را به زندان انداخته اند تا امروز نیز در زندان به خاطر کتمان آقای درّی(وزیر اطلاعات) هستیم…اگر درّی(وزیر اطلاعات) کتمان نمایند و این اگر در دنیا ثابت نشود در قیامت(ثابت) خواهد شد….”

گوشه ای از اظهارات خسرو براتی در مورد قتل ها

هتل  هماهتل هما

صفحه ی ۹۶۸ پرونده ی قتل های حکومتی(تاریخ مشخصی ذکر نشده است)
س: شما متهم هستید به مشارکت در قتل داریوش فروهر و همسرش و دو نویسنده به نام های محمّد مختاری و محمّد جعفر پوینده در این مورد توضیح دهید:
ج: توسط برادر خانم صادق(مهرداد عالیخانی) ،اداره ی امنیت بنده سه الی چهار هفته قبل از این کار ها به من مراجعه کرد و گفت می خواهیم چند نفر را عملیات کنیم (به قتل برسانیم) از همان جماعت شاعر و نویسنده که یکی از آنها را اول داریوش فروهر نام برد. صحبت بیشتر سر او بود که از ماشین و امکان و شخص خودت استفاده کنیم و قبل از آن هم من در ماموریت ها می رفتم مثل هتل (وزارت اطلاعات تخلیه اطلاعاتی و گرفتن گزارش از برخی افراد اپوزوسیون و نیز جاسوسان خود را در هتل هایی مانند هما ، لاله ، آزادی و… انجام می داده و می دهد) و غیره که او به من که قبلاً به عنوان منبع(جاسوس) با وزارت (اطلاعات) کار می کردم و طبق گفته اش نیز به فرم منبع هم (احتیاج) نداشتم که می گفت نمی خواهد ، سابقه می ماند و تعدادی هم آدرس به من داد اول کار که چک کنم و تعدادی را هم من چک کردم.آدرس ها را هم توسط آموزگار به من می رسید تا این که سه مورد شروع شد…

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی:بخش پنجم-اظهارات مهرداد عالیخانی

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۸۷

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی:بخش پنجم-اظهارات مهرداد عالیخانی

اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی ۱۰/۱/۱۳۷۹ خورشیدی،
در ز مینه ی نقش خود و دیگران در قتل های حکومتی (زنجیره ای) نقش پاییز ۱۳۷۷ خورشیدی
اشتباهات دستوری و نوشتاری در متن را ویراستاری نکرده ایم
پرانتز های رنگی داخل متن از مرزپرگهر می باشد
برای آگاهی از اسامی اصلی و برخی از سوابق آنها به فهرست های (الف – ث) و برای آگاهی از برخی اصطلاحات فنّی یا امنیتی به بخش واژه نامک مراجعه نمایید

نام سازمانی اداری:صادق-صادق مهدوی
نام ساختگی در بازجویی اولیه: جمال رضایی
پرسنل معاونت امنیت اداره ی چپ,مسئول ادارهی چپ نو
متولد ۱۳۴۰
نام پدر: علی اصغر
نام مادر: مریم
شماره شناسنامه: ۴۵۲۰۴
تحصیلات: دیپلم
کارمند وزارت از تاریخ ۱۲/۸/۱۳۶۱
صفحه ی۱۱۰۷ پرونده ی قتل های حکومتی
اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی ۱۰/۱/۱۳۷۹
س: شما متهم به آمریت در قتل ها هستید. هر توضیحی دارید بیان کنید.
ج : آقای سید مصطفی کاظمی (موسوی) در تاریخ ۱۸/ ۸/ ۷۷ گفته بودند به اتفاق خدمت دری(حجت الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی-وزیر وقت اطلاعات) برویم و از آن جمله در خصوص برخورد با برخی ازافراد صحبت شد. آقای موسوی ضمن اینکه قائم مقام معاونت امنیت بودند مسئولیت اداره کل بررسی معاونت را نیز به عهده داشتند و در حقیقت حوزه ماموریتی ایشان برای مسئولین زیربط خط مشی و هدف گذاری بود.
در آن زمان من مسئولیت اداره چپ نو را داشتم. روز ۲۱/۸/(۱۳۷۷) حوالی ساعت ۱۷ موسوی تلفنی گفت: روز ۲۲/۸(۱۳۷۷) ساعت ۹:۳۰ حوالی منزل وزیر(اطلاعات) منتظر شما هستم تا نزد ایشان برویم. راس موعد به داخل منزل وزیر رفتیم. صحبت شروع شد تا ساعت ۱۰:۴۰ به طول انجامید. آقای موسوی از منافقین شروع کرد، ادامه بحث را من پیگیری کردم. محور بحث روی طیف جمهوری خواهان دمکرات بود که گروههای چپ نو، نیروهای ملی و مذهبی، ملیون مرتد، لائیک ها سازمان جمهوری خواهان ملی، سازمان سوسیالیست ها، منفردین چپ و ملی دمکرات ها، منتقدین درون نظام دیدگاههای آنان را تشریح کردم و در جمع بندی به نزدیکی روز به روز جریانات مذکور اشاره داشتم. آقای دری گفتند در معاونت امنیت کار نمی شود. این آگاه(آگاهی؟) عمومی نیست، این حاج حمید (معاونت وقت امنیت) کارها را ول کرده اهل کار نیست آقای خاتمی نظرش به این بود که خلیل (قائم مقام وقت معاونت ضد جاسوسی) مسئول امنیت شود. ما آقای سرمدی را گذاشتیم حالا اینجوری در آمده است. خودیها و غیر خودیها علیه نظام اند، به میدان آمده اند و میدان دارهای اصلی همین خودیها شده اند. همه حرفهای دیگران را اینها بسیار تندتر و جدی تر میزنند. من الان نگران آن هستم روزنامه خرداد در بیاید. همه نظاره گر شده ایم، اینها می خواهند این مردم را بگیرند مگر همین منتظری نبود. چقدر با او صحبت کردم (ظاهرا می گفتند در پیش روی او گریه کرده) نتیجه نداد. یک عده مانند محسن آرمین ها حالا به صحنه آمده اند، معلوم نیست وضع چطور خواهد شد. آقای هاشمی در پس دیداری با خاتمی از اینکه مناسبات خاتمی با رهبری رو به بهبود است اظهار خوشحالی کرده و گفته بیشتر رفت و آمد کنند.

آقای دری(حجت الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی-وزیر وقت اطلاعات) تقریبا تمام مطالبی را که من خدمتتان عرض کردم دراین جلسه یادداشت کرد ظاهرا پس از دستگیری من و موسوی (۹/۱۰/۷۷) که به هنگام تحقیق نیازی(حجت الاسلام محمد نیازی رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح مسوول پرونده قتل های حکومتی) از دری(اطلاعات) وزیر یادداشت های تهیه شده را به ایشان داده بودند وبه پرونده الصاق شده علی ایالحال قرار شد پیگیری حذف جمعی از عناصر بر جسته لائیک داخل کشور بر اساس آن چارچوبی که در جلسه مطرح شد آغاز شود از این به بعد یعنی مورخه ۲۲/۸/۷۷ آقای موسوی در انجام این عملیاتها تحت مسئولیت مستقیم دری قرار داشتند و در حقیقت من رابط ایشان یعنی موسوی با تیم های عمل کننده بودم و در پایان هرعملیات شرح را بلافاصله می دادم.
من آمر قتل ها نیستم. هیچیک از مباشرینی که افراد فوق الذکر را به قتل رسانده اند به لحاظ اداری تحت مسئولیت من نبوده اند اساساً موقعیت شغلی من در حدی نبوده که بتوانم دستور قتل بدهم.

داریوش فروهر در پی ضربات کاردی که آقای جعفرزاده (پرسنل اداره عملیات امنیت) بر قفسه سینه نامبرده وارد کرده به قتل رسیده است. جعفر زاده تحت مسئولیت محمد عزیز پور بوده (عزیز پور مسئول اداره عملیات امنیت بوده است) عزیز پور نیز تحت مسئولیت آقای مجید رسولی قرار داشته (رسولی مدیر کل پشتیبانی عملیاتی معاونت امنیت بوده است) از آنجا که موسوی قائم مقام معاونت امنیت بوده است آقای حمید رسولی دستور را پذیرفته و به زیر مجموعه خود یعنی اداره عملیات ابلاغ کرده است.
قتل پروانه اسکندری نیز به همین شکل بوده است. قتل مشارالیه توسط آقای محسنی انجام گرفته. او یکی از پرسنل تحت امر محمد عزیز پور می باشد. محسنی مانند جعفر زاده به دستور عزیز پور اقدام به چنین کاری کرده است. به هر حال با عنایت به اینکه عزیز پور دستور انجام این دو قتل را از حمید رسولی گرفته و رسولی نیز از آقای موسوی دریافت کرده. من نمی توانسته ام به مباشرین امر به قتل محمد مختاری و پوینده توسط رضا روشن (یکی از پرسنل معاونت امنیت) که خفه و به قتل رسیده اند، رضا روشن بوده که با تنگ کردن طناب دو فرد یاد شده را از پا در آورده است.
رضا روشن تحت مسئولیت من نبوده وبا حقیر مناسبتی به لحاظ اداری ندارد.رضا روشن بنا به دستور موسوی در این عملیات ها شرکت کرده و این دو قتل را به دستور موسوی انجام داده است.
آقای رسولی حتی برای انجام یک کار ساده اداری با امضاء مدیرکل (یعنی آقای محمد صداقت) انجام می داد. من در سالهای ۷۰ که مسئولیت اداره کل پشتیبانی عملیاتی به عهده آقای رسولی بوده به لحاظ انجام کارهای اداری با وی دچار مشکل بودم و به سهولت هرکاری را انجام نمی داد. من در رابطه با قتل ۴ نفر یاد شده از دو نفرخواستم که در این عملیات ها به عنوان نیروی پشتیبانی (مانند رانندگی) همکاری نمایند یکی از این دو نفر اصغر سیاح بوده. او به لحاظ اداری تحت مسئولیت حقیر قرار داشته و تنها در قتل پوینده بوده وزیر دستور چنین کارهایی را داده. آقای موسوی مسئول ما می باشد و اصغر سیاح به خوبی آگاهی داشته. اداره ما یک اداره موضوعی است که من نمی توانم سر خود بدون دستور مسئولین دستور انجام قتل کسی را بدهم. فرد دوم شخصی به نام خسرو براتی یکی از همکاران اداره چپ نو بوده است. او سالها به عنوان منبع کار می کرده و چنانچه اطمینان پیدا نمی کرد وزیر دستور داده امکان نداشت به صرف در خواست من برای شرکت در دو فقره قتل مختاری و پوینده حاضر شود.
متذکر می شوم خسرو براتی در دو قتل مختاری و پوینده نقش راننده را داشته و در بالا و پایین گذاشتن جسد از اتومبیل با تیم مربوطه همکاری کرده و اصغر سیاح نیز فقط در ماجرای پوینده رانندگی یک دستگاه پژو را به تنهایی (یعنی بدون سر نشین عهده دار بوده است) (این اتومبیل مربوط به معاونت اطلاعات مردمی بوده که توسط علی ناظری به صحنه عملیات آورده شده است و چون در عملیات پوینده از یک دستگاه اتومبیل دوو مربوط به یکی از منابع اداره چپ نو استفاده گردیده بود. اصغر سیاح آن را به دنبال خودرو مورد استفاده در عملیات حرکت می داده.)
این دو نفر یعنی سیاح و براتی فقط در این عملیاتها شرکت داشتند و هیچکدام مباشر نبودند.
(اظهارات مهرداد عالی خانی در بازجویی مورخ ۱۲/۰۱/۱۳۷۹)
(س):خطاب به عالیخانی :نحوه قتل فروهر و همسرش را شرح دهید.
(ج): روز دوشنبه ۲۵/۸/۷۷ آقای موسوی طی دیداری با من پرسید چه کسی را در برنامه کار (برای اولویت در حذف) قرار بدهید. من در جلسه ۲۲/۸/ به آقای دری به وضعیت فروهر و حزب ملّت ( ملیون مرتد ) اشاره کرده بودم و توضیح دادم همان نیروهای جبهه ملی که در سال ۶۰ مرتد اعلام شدند بخشی از آنان مانند فروهر با تغییر نام جریان سیاسی خود چگونه توانسته موجودیت پاره ای از آن نیروها را حفظ کند و هم اکنون در شرایط حاضر این چنین در صحنه به عنوان نیروئی از نیروهای اپوزیسیون فعال حاضر باشد و یکی از سر پل های فعالین سیاسی خارج با داخل کشور و بالعکس قرار گیرد. به آقای موسوی گفتم فروهر را در الویت بگذارید اگر بشود به آدرس و سایر اطلاعات مورد نیاز دسترسی پیدا کرد می توانیم تدارک کار او را ببینم موسوی گفت من ترتیبش را می دهم او تا روز چهارشنبه ۲۷/۸/ با بهانه این که آقای سرمدی دستور داده که اداره کل بررسی (همان اداره ای که مسئولیت آن بر عهده موسوی بود) عملکرد ۶ ماهه اول هر اداره کل در سطح معاونت امنیت را بررسی نماید از اداره کل راه(راست) می خواهد سوابق و پرونده های در دست اقدام و جاری را به همراه مسئولین موضوعات سریعاً نزد او راهی کنند – آقای رحیم محمدی (مسئول موضوع حزب ملت ایران) با چندین زونکن(پوشه یا کلاسور بزرگ حاوی مجموعه پرونده ها واسناد مربوط به یک موضوع) نزد موسوی حاضر می شود و موسوی ضمن در خواست این که فعلاً سوابق پیش او بماند ضمن سخن گفتن با رحیم محمدی تمامی جزئیات فروهر را مورد پرسش قرارمی دهد آدرس فروهر واقع در خیابان هدایت را به من داد و اشاره کرد که دفتر حزب ملت در طبقه اول ساختمان مسکونی اوست و برنامه دیدارهای عمومی و ساعت کار او چگونه است. آقای موسوی اطلاعات کافی از رحیم محمدی گرفته و از تاریخ ۲۷/۸/ تاکید کرد که لازم نیست خودت دنبال هر کاری راه بیافتی آدرس ها را به عملیات بده تا پی گیر شوند و تسریع شود. روز چهارشنبه حدود ساعت ۱۹ مورخ ۲۷/۸ به اتفاق اصغر سیاح آدرس فروهر را در میدان اختیاریه به عزیزپور دادم. یک حکم قضائی جعلی نیز به او دادم این حکم جعلی برگ کاغذی بود که از فرم های چاپی دادستانی انقلاب اسلامی سابق و به مهر دادستانی ممهور بود. این نوع سر برگ های جعلی از جمله وسائلی بود که سالها در اداره ما نگهداری میشد و مورد استفاده کاری قرار می گرفت. ممهور شد(شده). این کار توسط ایرج آموزگار یکی از پرسنل اداره چپ نو تحت مسئولیت من صورت گرفت مقرر شد نیروهای اداره عملیات امنیت با مسئولیت عزیزپور روی آدرس منزل فروهر مستقرشوند تا چنانچه سوژه بیرون از منزل رویت شد در فرصت مناسب او را ربوده و بلافاصله مرا مطلع نمایند تا پس از آن او را جهت حفظ(حذف)از طریق تزریق دارو به منزل همکار غیر وزارتی (نوید رمضانی)انتقال بدهیم (شایان ذکر است آقای موسوی روز یکشنبه ۲۴/۸ از آقای رسولی (مدیر کل پشتیبانی امنیت) خواسته بود هماهنگی های لازم را با اداره عملیات بکند تا آنها اقدام به حذف سوژه های معرفی شده بکنند. آقای رسولی محمد ،عزیز پور(را) به آقای موسوی وصل می کند – آقای موسوی پس از صحبت با رسولی برای ساعت ۱۶:۳۰ با محمد عزیز پور در اتوبان جهان کودک مقابل ورزشگاه شهید کشوری قرار گذاشته موسوی حدود ساعت ۱۶:۱۵ به اطاق محل کار من آمد و با اتفاق نزد عزیز پور برویم آنجا داخل ماشین عزیز پور شدیم. موسوی سوال کرد رسولی با شما صحبت کرد؟ گفت: بله موسوی اظهار داشت قرار است عده ای را بزنیم هماهنگی ها را منبعد صادق خواهد کرد(یعنی نویسنده خود این متن، مهرداد عالیخانی). هر چه گفت انجام دهید و از این تاریخ ۲۴/۸/۷۷ اداره عملیات امنیت منتظر دریافت آدرس و اطلاعات مربوط به سوژه ها بود – محمد عزیزز پور پرسنل تحت امر خود را روز پنجشنبه ۲۸/۸ روی آدرس فروهر مستقر کرده بود. روز شنبه ۳۰/۸/۷۷ نیز از صبح کنترل را آغاز می کند موسوی مرا روز شنبه ۳۰/۸ دید. نتیجه کار را خواست. عزیز پور را ملاقات کردم او گفت از روز پنجشنبه تا الان فروهر یک بار مشاهده شد منتهی از اطراف محل سکونت خود دور نشده تا بتوان ربود و بچه ها کماکان مستقر هستند. نتیجه دیدار با عزیزپور را به موسوی گفتم. آقای موسوی اظهار داشت: نه لازم نیست بیرون از منزل منتظر باشند بروند داخل منزل کار خودش و زنش را تمام کنند. همین امروز این کار را انجام دهند. گفتم : هر دو نفر را که با آمپول در یک لحظه امکان حذف نیست موضوع روشن می شود.موسوی گفت همین امروز بروند داخل منزل خودش و زنش را با کارد بزنند. معطل نشوند امروز کار را تمام کنند. آقای موسوی یکی دو بار روی این موضوع تاکید کردند که فروهر بدون زنش فایده ندارد چون ۷۰% از فعالیت آنها مربوط به زن فروهر است. مجددا محمد عزیزپور را مقابل ورزشگاه کشوری دیدم نظر موسوی را گفتم و محمد عزیزپور گفت همینطور که گفته عمل می کنیم فقط باید خودت همراه ما باشی.
برای ساعت ۲۱:۳۰ قرار گذاشتیم هم چنین با خسرو براتی – ایرج آموزگار – اصغر سیاح – امیر اکبری (پرسنل اداره چپ نو) برای حول و حوش ساعت ۲۱ در اطراف هتل مرمر قرار گذاشتیم در نظر گرفته بودم هنگامی که نیروهای عزیزپورمشغول قتل می شوند اینان اسناد و مدارک قابل استفاده حزب را جمع آوری و به هنگام خروج آنها را خارج کنند تا مورد استفاده اطلاعاتی قرار بگیرند . در فاصله تنظیم تا اجرای قرارها به طور اتفاقی یک کار اداری پیش آمد لذا قرار شد همه افراد را در ساعت ۲۲:۳۰ در ضلع جنوبی بیمارستان امیراعلم ملاقات کنم در ساعت یاد شده خود را به پرسنل اداره عملیات رسانیدم و عزیزپور، فلاح و مسلم را دیدم. فلاح (از نیروهای اداره عملیات) اشاره کرد امشب دیر شده وخواست انجام آن را به بعد موکول کند عزیزپور اظهار داشت امشب کار را تمام می کنیم. آقای موسوی در بعد از ظهر شنبه به من (صادق) گفت هر ساعتی تمام شد به تلفن من زنگ بزن آن را نمی بندم منتظر هستم. آخرین وضعیت محل و تردد ها را سوال کردم. مسلم گفت: امروز خانمش با یک رنو تردد داشته و شماره ماشین همسر فروهررا کف دستش نوشته بود. به هر سه نفر که کنار من ایستاده بودند گفتم سعی می کنیم همین امشب کار را تمام می کنیم با پوشش اداره آگاهی مراجعه می کنیم و موضوع مراجعه را بررسی پلاک ماشین و بازدید اسناد خودرو را اعلام خواهیم کرد. مسلم گفت من طرز صحبت کردن با فروهر را میدانم چون با او قبلا برخورد داشتم خیلی مودب است و باید با او با احترام صحبت کرد قرار شد ابتدا من و مسلم به درب منزل مراجعه و سپس سایر نیروها وارد منزل شوند ( به علت نبود وقت کافی ازبردن پرسنل اداره چپ نو به داخل منزل صرف نظر کردم چون پیدا کردن آنها در آن حوالی و توجیه مسائل نیاز به وقت بیشتری داشت در ضمن عزیزپور هم راغب به آمدن افراد دیگری غیر از پرسنل خودش به داخل منزل نبود)حدود ۵ دقیقه صحبت ما با تیم عملیات بطول انجامید بعد حرکت کردیم حدود ۵ دقیقه در کوچه فروهر بالا و پایین رفتیم خانمی دم درب منزل او ایستاده بود مسلم زنگ در را زد خانم فروهر گوشی اف.اف را برداشت سوال کرد: بله ؟ مسلم خیلی مودبانه سلام داد و اظهار داشت رضایی هستم از اداره آگاهی در رابطه با رنوی شما مساله ای پیش آمده لازم است چند دقیقه جناب آقای فروهر را ببینم. گفت: الان می آید. بیش از ۶ یا ۷ دقیقه طول کشید ولی خبری نشد. مسلم دوباره زنگ را زد خانم فروهر گفت: بله؟ مسلم گفت: تشریف نیاوردند – خانم فروهر گفتند: داشتند لباس می پوشیدند و آماده می شدند الان می آیند ساعت حدود ۲۲:۵۰ بود که فروهر درب حیاط را باز کرد . سلام و احوال پرسی کردیم. مسلم سوال کرد: این شماره مربوط به ماشین شماست؟ فروهر شماره ماشین را حفظ نبود. ماشین در پشت سرش قرار داشت. شماره را مطابقت داد گفت: بله. مسلم حکمی را که مربوط به خودش (احتمالا صادره از نیروی انتظامی)بود را به رویت فروهر رسانید و گفت: اسناد و مدارک ماشین را می خواهیم ملاحظه کنیم. پروانه روی پله ها ایستاده بود و به حرفها گوش می کرد فروهر همسرش را صدا کرد و گفت: اسناد و مدارک را بیاور تا آقایان آن را ببینند. بلافاصله شروع به تعارف برای رفتن ما به داخل منزل کرد که من و مسلم داخل شدیم و لای دررا باز گذاشتیم تا سایرین پس از ما وارد شوند- فلاح قبل از این که ما پای روی پله ها بگذاریم داخل حیاط شد و به من گفت همسایه بغلی از پنجره نگاهی به درب حیاط فروهر انداخت و متوجه آمدن ما شد بعدا معلوم شد که اشتباه کرده است. گفتم تا زمان انجام کار قدری معطل می کنیم تا چنانچه کسی سر رسید مساله ای پیش نیاید.
فروهر من ، مسلم و نیز فلاح را به اطاق محل کار خود برد. فروهر رفت پشت میز خودش نشست. مسلم در روی صندلی کنار میز (مربوط به مراجعه کنندگان) قرار گرفت من مقابل صورت فروهر و فلاح در سمت راست من نشست. خانم فروهر در پائین اطاق روی یکی از صندلی های میز جلسه قرار گرفت و با دقت ما را نگاه می کرد. مسلم گفت: با اتومبیل شما سرقتی صورت گرفته. چه کسانی غیر از شما از ماشین استفاده کردند؟ همسر فروهر گفت: این ماشین در اختیار کسی نبوده و من از آن استفاده می کنم. مسلم گفت: کسی بدون اطلاع شما استفاده نکرده است؟ آیا به هیچ عنوان در اختیار کسی نبوده یا به تعمیرگاه تحویل نداده اید؟ پروانه اظهار داشت حدود سه ماه قبل این ماشین در تعمیرگاه بوده و ما از استفاده احتمالی آن بی خبر هستیم. مسلم اظهار داشت در سرقت صورت گرفته یک شیئی ملی ربوده شده و موضوع بسیار با اهمیت است همه همدیگر را نگاه می کردیم حرفهای مسلم تمام شده بود. به فروهر گفتم: همان طور که همکارم گفت ما به دلیل اهمیت موضوع مزاحم شده ایم البته از این که شما و خانواده تان در این کار مستقیم یا غیر مستقیم دخالت نداشتید ظنی نیست.امّا به هر حال پرونده ای مفتوح است و بنا به ضرورت باید تحقیقات صورت گیرد به همین جهت حکم بازرسی منزل را صادر کرده اند. در این وقت مسلم حکم جعلی را از کیف جیبی خود در آورد و در بین صحبت های من و فروهر ارائه داد که فروهر با دقت تمام آن را خوب مطالعه کرد. به فروهر گفتم: مسلما این شیئی در این منزل نیست و این بازرسی سزاوار شخص شما که از چهره های ملی ایران هستید نمی باشد اما ضرورت وجود صورت جلسه ای از این بازرسی منزل در پرونده (به دلیل این که بهرحال شما صاحب وسیله نقلیه می باشید) هست. فروهر گفت: مانعی ندارد. بازرسی کنید. به فلاح گفتم: با خانم فروهر از بالا شروع کنید. فلاح به اتفاق پروانه از اطاق خارج و به طبقه بالا رفتند. دیگر پرسنل عملیات که به داخل حیاط آمده بودند با رفتن پروانه به طبقه بالا یک به یک وارد ساختمان شدند و به فلاح پیوستند و مسلم نیز از درب اتاق خارج شد. من فروهر را به صحبت گرفتم. فلاح بدون اینکه فروهر متوجه شود به من اشاره کرد او را به اتاق روبرو(پذیرایی بیاور) از فروهر خواستم به اتاق روبرو برویم، از جای خود حرکت کرد و به پذیرایی رفتیم. صحبت ها ادامه پیدا کرد، فلاح مجددا اشاره کرد او را به اتاق قبلی بازگردانم. ساعت حدود ۲۳:۳۰ بود. از فروهر خواستم به اتاق محل کارش بازگردیم. پرسنل عملیات صندلی را در دهانه ورودی اتاق گذاشته بودند. فروهر هدایت به نشستن روی این صندلی شد و روی صندلی نشست و من در مقابل او قرار گرفتم. همه چیز از قبل آماده شده بود ناگهان هاشمی (هاشم) از پشت سر مواد آغشته به بیهوشی را جلوی دهان او گرفت. عصا از دست فروهر افتاد. دستهای او را گرفتند بلافاصله از هوش رفت. محمد اثنی عشر (پرسنل اداره عملیات امنیت) از من خواست از اتاق خارج شوم تا فردی که قرار است فروهر را با کارد از پای در آورد نبینم. من از اتاق بیرون رفته و به طبقه بالا مراجعه کردم دیدم در بالای اتاق همسر فروهر بیهوش شده و سرش در دستان صفایی (یکی از پرسنل عملیات ) قرار دارد. ظاهرا صفایی برای بیهوشی به هاشم کمک کرده بود. پس از آنکه قرار می شود هاشم برای بیهوش کردن فروهر به طبقه پائین باز گردد، ادامه کار بیهوشی پروانه (گرفتن دهان او) به صفایی واگذار می شود. ناگهان دیدم فلاح (سر تیم این عملیات) دو کارد با خود همراه دارد و در همان وضعی که صفایی سر پروانه را روی پای خود داشت محسنی (یکی دیگر از پرسنل اداره عملیات) یکی از کاردها را از فلاح گرفت و ضمن قرار گرفتن در کنار پروانه اسکندری شروع به زدن ضربات کارد به قفسه سینه او نمود. به پائین برگشتم دیدم کار فروهر نیز روی همان صندلی یاد شده تمام شده وبا ضربات کارد (توسط جعفرزاده یکی از پرسنل اداره عملیات) از پا در آمده است.
حدود ۲۳:۴۰ تمام کارها تمام و در صدد خروج از منزل برآمدیم. افرادی که در این عملیات شرکت داشتند. فلاح، محمد اثنی عشر، محسنی، صفایی، مسلم، هاشم و جعفرزاده بودند و عزیزپور در سر خیابان نزد پرسنل اداره چپ نو قرار داشت.
بعد از قتل فروهر و همسرش عزیزپور و بجه های اداره چپ را در مقابل پمپ بنزین خیابان شهید سپهبد قرنی دیدم و از آنها جدا شدم. بنا به درخواست قبلی آقای موسوی، زنگی به تلفن دستی او زدم و گفتم کار تمام شده است . بلافاصله سوال کرد: هر دو را؟ گفتم: بله. پرسید: قطعی تمام شد؟ تاکید کردم: بله. گفت: همین الان به اینجا (منظور مقابل منزلش بود) بیا. ساعت حدود یک بامداد بود گفتم: هوا سرد است. من هم موتور دارم. فردا هم را ببینیم. گفت: نه همین الان راه بیافت بیا اینجا. قرار شد همان شب او را ملاقات کنم و گزارش مربوطه را ارائه کنم. حدود ساعت ۱:۲۰ به سر کوچه منزل آنها (واقع در محله فرمانیه) رسیدم. لباس پوشیده در سر کوچه حاضر بود. به این دست خیابان آمدیم و حدود ۲۰ دقیقه ای من شرح کامل ماجرا با جزئیات بیان کردم. حتی سوال کردند چه کسی با کارد زد؟ گفتم فروهر را ندیدم ولی محسنی همسرش را زده است.
خلاصه عملیات یاد شده:
افراد شرکت کننده در صحنه
۱- صادق- پرسنل معاونت امنیت – اداره کل چپ – اداره چپ نو – رابط آقای موسوی.
۲- محمد عزیزپور– مسئول اداره عملیات امنیت – دستور به زیر مجموعه خود جهت انجام دو فقره قتل یاد شده – هدایت تیم (بیرون از منزل)
۳- مسلم – پرسنل معاونت امنیت – اداره کل پشتیبانی امنیتی – اداره عملیات
۴- صفایی - پرسنل معاونت امنیت – اداره کل پشتیبانی امنیتی – اداره عملیات
۵- محمد اثنی(عشر) - پرسنل معاونت امنیت – اداره کل پشتیبانی امنیتی – اداره عملیات
۶- هاشم (هاشمی) - پرسنل معاونت امنیت ( مسئول بیهوشی)
۷- محسنی – ضارب پروانه اسکندری
۸- فلاح – پرسنل معاونت امنیت – اداره کل پشتیبانی عملیاتی – اداره عملیات – سر تیم عملیات
۹- جعفرزاده- پرسنل معاونت امنیت – اداره کل پشتیبانی عملیاتی – اداره عملیات – ضارب داریوش فروهر

۱-۱ صادق(یعنی خود نویسنده این متن: مخرداد عالی خانی) در این عملیات تحت مسئولیت موسوی قرار داشته و کارهای ذیل را انجام داده:
* آدرس و اطلاعات مربوط به فروهر را از موسوی در تاریخ ۲۷/۸ گرفته و به محمد عزیزپور داده است.
* یک فرم چاپی مربوط به دستگیری و بازرسی منزل ممهور به مهر جعلی در اختیار عزیزپور قرار داده
* ساختن سناریو ورود به منزل توسط او
* صادق به همراه مسلم وارد منزل فروهر می شود و این دو زمینه و امکان ورود سایر پرسنل عملیات را به داخل منزل فراهم می کنند.
*مشغول کردن فروهر به صحبت ( به هنگامی که نیروهای عملیاتی سرگرم بیهوش کردن پروانه اسکندری بوده اند) به عهده صادق بوده.
*بخشی از هدایت پروانه اسکندری به طبقه بالا به واسطه صادق انجام پذیرفته
*هدایت فروهر به جهت نشستن روی صندلی به واسطه صادق صورت گرفته
*نتیجه عملیات تلفنی و سپس ساعت ۱:۳۰ حضوراً به موسوی داده شد.

اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی مورخ ۴/۲/۱۳۷۹
در تاریخ ۹/۹/۱۳۷۷ آقای موسوی نزد دری میرود و در مورد قتل داریوش فروهر و همسرش گزارش می دهد. موسوی پس از این دیدار به من گفتند: فعلا کار کانون(کانون) را انجام بدهید (یعنی این موضوع در اولویت قتل ها قرار گیرد) موسوی تاکید کرد هر چه سریعتر شروع کنید. موسوی در همان تاریخ منزل آقای حقانی (مدیر کل پشتیبانی معاونت اطلاعات مردمی) می رود.- توضیح: اینکه پیگیری کار اطلاعاتی روی عناصر فرهنگی از جمله کانون(کانون) در حوزه فعالیت های معاونت اطلاعات مردمی قرار داشت-آقای موسوی برنامه حذف را با حقانی در میان می گذارد و می گوید: من بگویم کافی است یا دری هم باید بگوید؟ حقانی می گوید: شما بگویید کافی است و قرار می شود همکاری حقانی با ما آغاز شود. حقانی گفته بود می تواند از منزل امن، خودرو و نیرو در اختیار ما قرار دهد عملا نیز چنین کرد. ۷ جلد پرونده از مهمترین سوژه های فعال کانون(نویسندگان) گلشیری - منصور کوشان
علی اشرف درویشیان، سپانلو، مختاری، پوینده چهل تن را به واسطه اصغر سیاحی(سیاح) به آقای موسوی تحویل دادم. موسوی پرونده ها را زیر میز تلفن خود قرار می دهد . اما بعدا آنها را عودت می دهد و می گوید: نیاز به ارسال پرونده نیست. هر کسی عضو جمع مشورتی باشد مشمول طرح حذف می گردد. از هر کدام بخواهید شروع کنید.
قرار شد از مهمترین ها شروع شود. شماره تلفن مختاری از طریق یکی از منابع اداره چپ نو با نام مستعار داریوش به دست آمده بود. قرار شد تا روز پنجشنبه ۱۲/ ۹/۷۷ روی آدرس سوژه استقرار پیدا کند(کنیم). خبر به آقای موسوی دادم و با عزیزپور قرار گذاشتم. اعتراض کرد گفت: این کار را سعی کن با زیر مجموعه آقای حقانی و در ارتباط با روشن انجام دهی.
قراری برای ۸ صبح مورخه ۱۲/۹/ ۷۷ در خیابان آفریقا – مقابل پمپ بنزین (بین خیابان اسفندیار و خیابان شهید سعید ناصری یا علوی) جهت عزیزپور و نیروهای عمل کننده او همچنین رضا روشن، آموزگار و خسرو گذاشته شده بود. خسرو داخل یکی از کوچه ها شد (احتمالاً خیابان اسفندیار) و پلاک های جعلی را روی تاکسی نصب کرد و سپس به طرف منزل مختاری حرکت کردیم. در سر کوچه (شهید سعید ناصری یا علوی) و مستقر شدیم. عزیزپور دو ماشین نیرو با خودش آورده بود.
حدود ساعت ۱۷ مختاری با لباس اسپرت از کوچه بیرون آمد و از شمال به جنوب خیابان آفریقا حرکت کرد. در این ساعت ناظری و روشن جهت اقامه نماز محل را ترک کرده بودند لذا سریعا به ناظری زنگ زدم و خبر دادم سوژه بیرون زد. خودش و روشن را سریع به محل برسانند. مختاری برای خرید در حوالی محل سکونت خود بیرون آمده بود. حدود ۲۰ دقیقه خریدش طول کشید.در حال برگشتن به منزل بود که علی و رضا رسیدند. از خسرو خواستم که تاکسی را در گوشه ای پارک کند،کرد . رضا و علی پیاده به دنبال مختاری راه افتادند. خسرو پشت فرمان پژو نشست و به سمت شمال آفریقا حرکت کرد. من در صندلی جلو قرار گرفتم. یک کوچه مانده به منزلش (در سمت راست خیابان) علی و رضا جلوی او را گرفتند و تحت پوشش پرسنل دادستانی وی را سواراتومبیل کردند. علی در سمت چپ، مختاری وسط و رضا روشن در سمت راست او روی صندلی عقب نشست.
ناظری در همان ساعت حوالی ۱۳ مورخه ۱۲/۹/ ۷۷ با هماهنگی قبلی قرار شد از یکی از محیط های اداری بهشت زهرا که در اختیار حراست قرار دارد ( چون ناظری مسئولیت(مسئول) حراست بهشت زهرا بود) استفاده شود.
روشن, ناظری و سایر دست اندرکاران طرح الغدیر (اعدام منافقین) قبل از شروع عملیات پائیز ۷۷، از این محل مستمرا استفاده می کردند.قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود. از طریق اتوبان شهید همت کمربندی جاده مخصوص بهشت زهرا به مقصد برسیم. به جهت طولانی بودن مسیر من با مختاری بحث پیرامون کانون را شروع کردم بعد از اینکه به محل رسیدیم روشن خواست چشمش را ببندد و پیاده شود. ( از زمان سوار شدن خواسته بودیم سرش پائین باشد تا متوجه نشود کجا می رویم)
داخل ساختمان شدیم. در همان اتاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند. همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه ای و مسلط عمل نمودند. ناظری سریعا طناب مربوطه را از کابینت داخل اتاق در آورد مقادیری پارچه سفید برداشت. چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت به روی شکم خواباند و حدود ۴ یا ۵ دقیقه طناب را تنگ کرد و آنرا کشید در این حالت ناظری دهان سوژه را با یک پارچه سفید گرفته بود تا بدینوسیله از ریختین خون به زمین و ایجاد سر و صدای احتمالی جلوگیری کند.
این دو از روی ناخن ها تشخیص دادند که کار تمام شده سپس ماشین پژو را به شکلی قرار دادند تا صندوق عقب آن مقابل درب این محل قرار گیرد. من و خسرو و روشن جنازه را وسط پتو قرار دادیم و در صندوق عقب گذاشتیم. خسرو پشت فرمان نشست. در جاده افسریه یک مسیر فرعی به کارخانه سیمان تهران منتهی می شد. اطراف آن مسیر خلوتی بود. ساعت حدود ۲۰ ماشین را نگه داشته، جنازه را بیرون گذاشتیم. پس از پائین گذاشتن جسد موسوی زنگ زد نتیجه کار را می خواست. گفتم: دقایقی است خلاص شده و راهی منزل هستیم. موسوی گفت: بیا امشب همدیگر را ببینیم. من در شهرک آپادانا هستم. قرار شد ساعت ۲۲:۱۵ دقیقه او را در محل مذکور دیده و مشروح گزارش دادم.
افراد
۱- صادق - پرسنل معاونت امنیت – اداره کل چپ – اداره چپ نو – رابط آقای موسوی و تیم عملیات.
۲- علی ناظری – پرسنل معاونت اطلاعات مردمی – اداره کل پشتیبانی عملیاتی – مسئول اداره عملیات
۳- رضا روشن – کارشناس اداره کل التقاط در معاونت امنیت – مباشر قتل محمد مختاری
۴- خسرو براتی – همکار غیر وزارتی (منبع) راننده اتومبیل مورد استفاده

اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی تاریخ ۱۰/۰۲/۱۳۷۹
صفحه ی ۱۱۳۷ پرونده قتل های حکومتی
س- خطاب به مهرداد عالیخانی :نحوه به قتل رساندن محمد جعفرپوینده و نقش خود و بقیه افراد…
ج- بعد از حادثه مختاری و روز بعد از آن تعطیلات از آقای موسوی سوال کرد نفر بعدی چه کسی خواهد بود؟ گفتم اگر بشود پوینده، چون فرد سازمانگر و عنصر با جسارتی در بین کانون(نویسندگان) است و به هر قیمت شده می خواهد کانون علنا فعالیت خویش را بدون اخذ مجوز از وزارت کشور از سر بگیرد و در بین جمع مشورتی، کار سر و سامان دادن به افراد و امور مربوطه را به خوبی انجام می دهد. شماره تلفن خانه و کار او را در اختیار داریم. می دهم تا شما استعلام کنید. شماره تلفن پوینده را از پرونده اطلاعاتی اش استخراج و به هنگامیکه موسوی در خارج از محل کار بود از طریق تلفن همراه به وی داد. نهایتاً موسوی نتیجه را به آموزگار اعلام کرده بود. و از طریق او در اختیار من قرار گرفت . همچنین دو شماره تلفن مربوط به شیرین عبادی به موسوی داده شد که آنها را نیز از طریق آقای رسولی استعلام کرده و نتیجه را به ما منعکس ساخت.
از روز دوشنبه ۱۶/۹ ساعت حدود ۱۹ من، خسرو، آموزگار، امیر اکبری، روشن و ناظری به آدرس خیابان قائم مقام فراهانی رفتیم. (پاسخ یکی از استعلام های شماره تلفن های پوینده در خیابان قائم مقام بود.) که به نظر می آمد محل کارش باشد. آن روز از ساعت ۱۹ روی آدرس مستقر شده بودیم. نهایتاً در تاریخ و ساعت مذکور خروج سوژه از آن آدرس رویت نشد.صبح روز سه شنبه۹/۱۷ یک تماس تلفنی با آن محل گرفته شد که معلوم شد او دیگر آنجا شاغل نیست ، لذا قرار شد روی آدرس دیگر وی که مربوط به محل سکونت او میگردد و در میدان انقلاب کوچه ژاندارمری واقع شده مستقر گردیم. بعد از ظهر سه شنبه ۱۷/۹ ، روشن, خسرو، منبع مهدی و اصغر هر یک چند ساعتی روی آدرس منزل پوینده مستقر می شوند که سوژه رویت نمی گردد. یک دستگاه اتومبیل دوو یکی از منابع اداره چپ نو با نام مستعار “داریوش” که در جریان قتل ها قرار داشت از روز دوشنبه ۱۶/۹ در اختیار ما قرار داده بود تا در عملیات از آن استفاده کنیم. مربوط به یکی از بدهکاران به داریوش بود. وسیله فاقد مدرک بود مدارک جعلی درست کرده بودیم. خسرو براتی با مقداری تغییرات ظاهری در بیرون ماشین را آماده کرده بود به در خواست من این اتومبیل را صبح چهارشنبه ۱۸/۹ با خود به حوالی منزل پوینده می آورد خسرو براتی بعد از تاریخ ۲۳/۸ بنا به درخواست حقیر دو جفت پلاک جعلی اتومبیل تهیه کرده بود. او برای هر جفت پلاک با پرداخت ۵ هزار تومان به یک پلاک ساز در حوالی ۱۷ شهریور جنوبی این پلاک ها را تحویل گرفته بود. حدود ساعت ۷ صبح چهارشنبه ۱۸/۹ با هماهنگی قبلی خسرو، روشن و نیز من و اصغر سیاح در اطراف محل سکونت پوینده مستقر شدیم. زمانیکه من، روشن و خسرو قدری از اطراف درب منزل پوینده دور شدیم تنها اصغر سیاح نگاهش به روی درب بود که متوجه خروج او در ساعت حدود ۱۰ صبح می شود و چون موتور کنار دستش بوده دنبال پوینده راه می افتد و به تعقیب او می پردازد. خسرو متوجه ناپدید شدن اصغر می شود سریع نزد من آمد و موضوع را گفت. قرار شد روشن با موتور سریع حدود آن محل را بگردد تا شاید اصغر و سوژه را پیدا کند که نتیجه نگرفت و برگشت. تلفن ایرج آموزگار نزد روشن قرار داشت منتظر تماس اصغر ماندیم که خبر داد پوینده کجاست.
پوینده پس از خارج شدن از محل سکونت خود، از میدان انقلاب با یک تاکسی به میدان ولی عصر می رود و از آنجا پیاده دست راست خیابان در کریم خان حرکت می کند و وارد خردمند جنوبی می گردد. یک موسسه فرهنگی در دست چپ خیابان قرار داشت. پوینده هفته ای یک روز (چهارشنبه ها) به این محل می آمد. پس از کسب اطلاع از موقعیت پوینده و اصغر و خسرو با دوو و من و روشن با موتور به سوی محل رفتیم و به اصغر ملحق شدیم. ناظری نزد ما آمد و حدود ساعت ۱۰:۴۵ همراه ماشد. تا ساعت ۱۶ محل کار پوینده را تحت نظر داشتیم . سوژه بیرون آمد. ابتدا پیاده به سمت شمال خیابان حرکت کرد. ابتدای خردمند و کریم خان سوار تاکسی شد و به نبش خیابان خردمند انقلاب آمد. می خواست بر اساس قرار قبلی پیش ناشر خود برود. پس از پیاده شدن از تاکسی در سمت چپ خیابان انقلاب (غرب به شرق) پیاده می رفت. جلوی کیوسک روزنامه ایستاد و سپس به مسیر خود ادامه داد. خسرو پشت فرمان دوو بود. من و اصغر را همراه خود تا نبش انقلاب خردمند آورد. از آنجا به بعد من و اصغر پیاده به دنبال سوژه بودیم. ناظری پشت فرمان پژوی عملیات (معاونت اطلاعات مردمی) بود و با رضا روشن همراه شده بود. روشن، من و اصغر پیاده دنبال سوژه قرار داشتیم ناظری و خسرو با ماشین. ناظری پژو را پارک کرد، یک برگ حکم سفید جعلی ممهور به مهر دادستانی انقلاب اسلامی سابق همراه خود برده بودم آن را روی ماشین پژو گذاشته و به اسم محمد جعفر پوینده پر نمودم. خسرو با پیدا کردن بریدگی بر خلاف مقرارت راهنمایی دور زد و دست راست خیابان قرار گرفت و آهسته در پی سوژه قرار گرفته بود. الباقی افراد پیاده دنبال پوینده بودند. حکم را به ناظری دادم. در خیابان انقلاب مقابل لاله زارنو جلوی سوژه را گرفتیم. خسرو سریعاً دور زد و در کنار دست روشن و علی ناظری (که برای دستگیری اقدام کرده بودند) قرار گرفت، دو سه جمله با وی صحبت شد. او را سوار دوو می کنند و پس از حرکت مرا کمی جلوتر سوار کردند، قرار شد اصغر پژوی عملیات (معاونت اطلاعات مردمی) را سوار و به دنبال دوو بیاید در واقع خسرو راننده دوو، من در صندلی جلو، پوینده در بین روشن و ناظری در صندلی عقب، قرار گرفته بود. طبق برنامه قبلی بنا شد به سمت بهشت زهرا حرکت کنیم حدود ۱۶:۳۰ سوژه سوار ماشین شده بود. از شرق به غرب ، به سمت میدان انقلاب حرکت کردیم. وارد خیابان وحدت اسلامی شدیم، به طرف راه آهن و اتوبان حرکت کردیم و در پایان خود را به بهشت زهرا رساندیم. همان محلی که قبلاً مختاری را برده بودیم. در بین راه به صحبت با پوینده پرداختم، رغبتی نداشت. وقتی به بهشت زهرا رسیدیم هوا روشن بود. باید منتظر تاریک شدن می گردیدیم. نیم ساعت پس از اذان مغرب رضا روشن و ناظری به همان شکل قبلی (یعنی قتل مختاری) کار را تمام کردند. این بار نیز روشن طناب را به گردن فرد تنگ کرد و کشید و سر سوژه در دست ناظری قرار داشت. در پایان کار، ناظری پیشنهاد کرد جهت احتیاط خوب است دقایقی او را آویزان کنیم تا از مرگ قطعی او اطمینان حاصل شود. یک چارچوب فلزی در محوطه سرباز این ساختمان از قبل برای دار آویختن افراد آماده داشتند. ناظری طناب بلندتری به گردن جسد پوینده آویزان کرد و قرار شد من، خسرو و اصغر به روشن کمک کنیم تا جسد دقایقی آویزان قرار گیرد که اینکار انجام شد. اصغر سیاح، من، خسرو و روشن جسد را پایین آوردیم و در بین پتویی که ناظری آماده کرده بود گذاشتیم داخل صندوق عقب دوو. من پیشنهاد کردم جسد او را به حوالی شهریار ببریم. ناظری رانندگی کرد. از کمربندی بهشت زهرا به جاده اصلی شهریار وارد و زیر پل بادامک دست راست داخل جاده فرعی شدیم. اصغر پشت سر ما در پژو حرکت می کرد. حدود صد متر دست راست پل جسد را سریعاً من ، خسرو و روشن پایین گذاشتیم. طوری که هر کسی رد شود ببیند. پس از جدا شدن از افراد یاد شده به موسوی زنگ زدم و خبر دادم کار پویینده تمام است. گفت سریع نزد من به درب منزل بیا. حدود ۲۰:۳۰ رفتم و شرح کامل دادم. به پیدا شدن جسد مختاری اشاره کردم. گفتم در بین راه منبع (داریوش) به تلفن دستی من زنگ زد، خبر داد. تحلیل دوستان او (جمع مشورتی کانون) این است که این نوع عمل کردن پیامی از سوی ضاربین دارد. می خواهیم …… علنی بزنیم. مساله جدی است. وحشت کرده اند.
به موسوی گفتم دیگر امکان هیچ حرکتی نیست. با شرایط موجود هیچ سوژه ای سوار ماشین نخواهد شد. مدتی کار را تعطیل کنیم. پذیرفت و از هم جدا شدیم.
خلاصه عملیات: افراد شرکت کننده در صحنه
۱- صادق - پرسنل معاونت امنیت – اداره کل چپ – اداره چپ نو – رابط موسوی با تیم عملیات.
۲- رضا روشن – پرسنل معاونت امنیت – اداره التقاط – کارشناس – مباشر جعفر پوینده.
۳-علی ناظری – پرسنل معاونت امنیت – اداره کل چپ – اداره چپ نو – کاردان عملیاتی(کارشناس)
۴- خسرو براتی – همکار اداره چپ نو – غیر وزارتی – راننده عملیات
۱-۱ صادق (یعنی خود نویسنده ی این متن:مهرداد عالیخانی) در این عملیات تحت مسئولیت موسوی قرار داشته و اقدامات زیر را انجام داده :
- شماره تلفن ها را استخراج کرده و به آموزگار داده تا به موسوی برساند.
- سامان دادن نیروها در صحنه عملیات
- از یک دستگاه دوو در عملیات استفاده شد او از طریق یکی از منابع اداره چپ نو موقتاً تهیه کرده – تهیه سند – کارت ماشین به درخواست وی
- نتیجه استعلام آدرس بواسطه صادق به پرسنل عمل کننده داده شده
- یک برگ حکم جعلی قضایی تحت عنوان دستگیری تهیه در اختیار ناظری و روشن قرار داده
- پیاده کردن سوژه از اتومبیل در بهشت زهرا – در انتقال جسد به صندوق عقب ماشین – پایین گذاشتن جسد در جاده فرعی شرکت داشته
- بلند کردن جسد و حلق آویز نمودن و پایین آوردن او برای اطمینان از مرگ وی پیشنهاد بردن جسد به حوالی شهریار.
- خبر موضوع ابتدا تلفنی و سپس حضوراً (پس از ۲ ساعت) به موسوی
۲-۱ رضا روشن بنا به دستور موسوی در این عملیات شرکت کرده و در صحنه حادثه تحت مسئولیت صادق قرار داشته
- ساعاتی مراقب سوژه قبل از ربایش بوده. بعد از ظهر ۱۷/ ۹ – صبح ۱۸/۹
- کمک به علی ناظری در جهت سوار کردن سوژه به اتومبیل با پوشش جلب
- پیاده کردن سوژه از اتومبیل و هدایت او به داخل ساختمان برای انجام قتل
- تنگ کردن طناب به دور گردن پوینده به منظور خفه کردن او
- کمک به حلق آویز کردن جسد برای اطمینان از مرگ وی
- کمک به سایرین در انتقال جسد به عقب اتومبیل
۱-۳ علی ناظری – شرکت او در این قتل به دستور آقای حقانی بوده - در صحنه تحت هدایت صادق بوده
- با کمک روشن سوژه را سوار ماشین کرده
- محل بهشت زهرا توسط او در اختیار عملیات گذاشته شده
- دست و چشم سوژه را به کمک روشن بسته
- هنگامی که روشن حلقه طناب را به دور گردن پوینده تنگ کرده بود دهان سوژه را با پارچه سفید گرفته
- حلق آویز کردن
- از محل بهشت زهرا تا جاده شهریار پشت ماشین بوده
۴-۱ اصغرسیاح
نامبرده بنا به درخواست صادق در عملیات شرکت کرده و در صحنه تحت مسئولیت وی قرار داشته و اقدامات ذیل را انجام داده:
- ساعاتی در تاریخ ۸/۹ از منزل سوژه مراقبت کرده – محل کار پوینده را شناسایی کرده

- وقتی ناظری و روشن پوینده را دستگیر می کنند ، اصغر اتومبیل ناظری را حرکت و به دنبال سایر نیروها می آید
- کمک به سایرین در حلق آویز کردن جسد
- کمک به سایرین جهت انتقال جسد به عقب اتومبیل
۵-۱ خسرو براتی – بنا به درخواست صادق در این عملیات شرکت کرده بود
- ساعاتی مراقبت از منزل و محل کار سوژه – قبل از ربایش ( ۱۷ ،۱۸)
- رانندگی از محل ربایش سوژه تا بهشت زهرا
- کمک به سایرین در حلق آویز کردن جسد
- کمک به سایرین جهت انتقال جسد به عقب اتومبیل
- کمک به پایین گذاشتن جسد از اتومبیل
اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی مورخ ۱۰/۰۳/۱۳۷۹
صفحه ی۱۱۴۷ پرونده ی قتل های حکومتی
س- خطاب به مهرداد عالیخانی:کلیه اقداماتی که پس از انجام قتلهای پاییز ۷۷ داشتید را مشروحاً بیان نماید.
ج - حقیر به دلیل برخوردی که در مورخه ۱۷/۹(۱۳۷۷) با معاونت وقت امنیت آقای سرمدی پیدا کرده بودم در نظر داشتم بعد از قتل پوینده چند روزی در محل کارم حاضر نشوم، به همین جهت تلفن دستی خود را در محل کار از تاریخ ۱۸/۹ گذاشتم. موسوی از تاریخ ۱۹/۹ مجدداً تصمیم می گیرد قتل ها ادامه پیدا کند به همین خاطر در صدد دستیابی به من بر می آید از طریق تماس با ایرج آموزگار متوجه می شود من بعد از ساعت ۱۹ با دو تن از منابع بر اساس قرار قبلی ملاقات دارم. موسوی از آموزگار می خواهد در وقت ملاقات حقیر با این دو منبع به تلفن همراه یکی از این دو منبع تماس بگیرد تا من با موسوی تماس بگیرم. حوالی ساعت ۲۲:۳۰ به هنگامی که من همراه این منبع و خسرو براتی درداخل ماشین بودیم و به سوی اکباتان حرکت می کردیم، تلفن منبع زنگ زد پشت خط آموزگار بود گفت: موسوی به طور جدی دنبالت می گردد و چند بار با من تماس گرفته زنگی به او بزن. از تلفن دستی این منبع با تلفن همراه موسوی تماس گرفتم. پرسید: کجایی؟ گفت: سریع فکر یک جلسه باش (منظور پیدا کردن جلسه ای از جمع مشورتی کانون بود). تا یک کار اساسی انجام دهیم. اشاره کرد اگر بشود در مراسم تشیع مختاری یا پوینده کاری کرد خوب خواهد شد. قبلاً در جلسه در منزل رضا روشن من و موسوی و ناظری بعد از حذف مختاری که هنوز پیدا نشده بود گفته شده بود که پس از کشف جسد به هنگام مراسم (تشییع جنازه)مربوطه یا جمعی به رگبار بسته شوند یا اینکه در پایان مراسم چند نفری با چند تیمی که علی ناظری آماده می کند ربایش و به قتل برسند. ناظری اعلام آمادگی برای سه تیم کرده بود. محمد صفایی، روشن قدرت(؟)، حقانی در این تلفن به موسوی گفتم بر اساس اطلاعات داریوش شب گذشته پس از پیدا شدن جسد مختاری بعید است احدی از اینها جرات کند از منزل خارج شود. تاکید کرد کاری باید بکنید گفتم: خبر می دهم. با آموزگار صحبت کردم گفتم: حاج آقا تاکید بر ادامه کار دارد. فکر مشکل برای ما نیست. گفت: مثل اینکه دیوانه است. گفتم: اگر تماس گرفت بگو به من دسترسی نداری.
موسوی تا روز دوشنبه ۲۳/۹ دنبال من بود، دو شنبه شب به آموزگار زنگی زدم. پیغام حاج حمید صداقت و موسوی را به من داد. با موسوی تماس گرفتم قرار برای ساعت ۲۳روبرو منزلش گذاشتیم. مقام رهبری در این روز در دیدار عمومی به موضوع قتلها اشاره کرد و دست خارجیان را متصوّر دانسته بود. در دیدار با موسوی گفت: چرا سرکار نمی آیی فردا با صداقت می آییم دنبالت برگردی سر کار کلی کار داریم. گفتم: فعلاً کار شخصی دارم. نهایتاً پذیرفتم. حدود ۱۲:۳۰ به تاریخ ۲۴/۹ به همراه صداقت به منزل ما آمدند و پس از صرف نهار به وزارت آمدیم من کار جاری خود را شروع کردم. آقای موسوی ۲۵/۹ مسعود صالح را در وزارت ملاقات می کند که می پرسد: مسعود این قتل ها کار توست ؟ او می گوید: نه. موسوی می گوید: من هستم. مسعود می گوید: من دنبال سر نخ بودم تا همکاری کنم. قول و قرار با موسوی می گذارد. و مسعود در این تاریخ نتایج اقدامات به عمل آمده توسط نهاد ریاست جمهوری و نیروی انتظامی پیرامون این قتل ها را به موسوی منعکس می کند. مسعود می پذیرد قتل نویسندگان را در استان ها را انجام دهد. نیروی لازم را خودش فراهم می کند. در ضمن می گوید اگر طی کار برای تیم ها گذرنامه لازم بود خودش می تواند به هر تعدادی لازم باشد صادر کند. (دایره صدور گذرنامه نیروی انتظامی زیر مجموعه معاونت اطلاعات است) موسوی باید بعد از این تاریخ هم دیداری با مسعود داشته زیرا آدرس گلشیری و تلفن اورا روی کاغذ نوشته و به موسوی داده بود. موسوی تا چند روز قبل از دستگیری آنرا نزد خود داشت. موسوی ساعت ۲۱ روز ۲۵/۹ مرا در خیابان بهشتی جنب (مهناز) دید. جریان ملاقات با مسعود صالح را بیان کرد از من خواست اطلاعات درباره سوژه های شهرستان تهیه و به وی بدهم موسوی بعد از قتل مختاری باز و گسترده عمل می کرد و به تعدادی برای مشارکت پیشنهاد همکاری کرد از جمله مصطفی تهرانی (مسئول امنیت استان خراسان) احمد عبادی – مهدی ریاحی حمید جلالی – اخوان – محسنی – سید موسی …
بعد از اینکه موسوی مساله طرح موضوع با مسعود را بیان داشت گفتم، نمی شناسم محمد صداقت (مدیر کل چپ) نظرمثبتی روی او حسین مهدوی (هر دو از پرسنل اداره التقاط) نداشته. او گفت دست او در رابطه با طرح الغدیر زیر ساطور من است. موسوی گفت او ماموریت است و از روز شنبه ۲۸/۹ آماده اقدام پیرامون آدرس ها خواهد بود اظهار داشت مهدی ریاحی نیز آماده همکاری است. تخصص اش زدن کارد است. بعد از قتل پوینده در چند نوبت از من آدرس نویسندگان جمع مشورتی را می خواست . می گفت این آدرس ها را بده تا من خانم یکی از بچه ها را به چند گلفروشی بفرستم تعدادی گلدان تهیه و به آدرسها بفرستند. برای کار روانی روز پنج شنبه ۲۶/۹ قرار شد من و موسوی همدیگر را در اتوبان جهان کودک ملاقات کنیم تا عکس و آدرس سوژه های استان را به وی بدهم تا به مسعود صالح بدهد. از اصغر سیاح خواسته بودم: محمد تقی صالح پور (رشت) مسعود طوفان (شیراز) دو مورد مذکور را به موسوی دادم. تا تاریخ ۲۶/۹ موسوی پیگیر بود. قرار بود اصغر سیاح روز ۲۷/۹ دنبال من بیایدتا به اتفاق به وزارت برویم و کارها را انجام دهیم. موسوی آن روز وقتی سیاح آمده بود به من زنگ زد گفت: درّی با ما کار دارد. ساعت ۳۰/۹ قرار گذاشته بودند. به همراه هم به در منزل وزیر رفتیم. مهمان داشت مدتی بیرون صبر کردیم با تلفن خبر داد. داخل منزل شدیم در همان نقطه ای که جلسه ۲۲/۸ برگزار شده بود نشستیم. وزیر چند نگاه معنی دار به من کرد. معنی اش این بود که من چرا به این جلسه آمده ام. به نظر می آمد وزیر نمی خواهد حرف اصلی را بزند.
ناگهان از موسوی سوال کرد:با توجه به درگیری آمریکا ییها با عراق در این شرایط نمی شود کاری روی منافقین در عراق انجام داد؟ آقای موسوی گفت: خوب است آقا حمید را دنبال اینکار به اهواز بفرستید، در اینجا فشار را زیاد کرده و پیگیر کشف حوادث اخیر است. وزیر باز نظر داشت که حرفی نزند. دوباره پرسید نمی شود کاری کرد؟ آقای موسوی گفت: التقاط مدیر کل دارد، باید با خودشان صحبت کنید. من گفتم حاج آقا مساله حاج حمید جدی است. روز گذشته حدود ساعت ۱۶:۳۰ تا ساعت ۱۹ با من حرف می زد موضوع را بسیار دست بالا گرفته. نظرش این است که کودتایی در کار است. آقای درّی گفت: همین جا نشسته بود و همین حرف را زد که بهش گفتم دیگر این حرف را نزن. من ادامه دادم بعد از مختاری که نیروی تئوریک کانون بود و پوینده که سازمانگر آنان محسوب می شد شیرین عبادی که وکیل یزدی،سحابی و پیمان است و نیز خودش از اعضای برجسته کانون است در برنامه کار بعدی داریم و در نظر داریم با اسلحه او را بزنیم. وزیر اظهار داشت. اینها که کشته شدند آدمهای معروفی نبودند، بعد هم قرار بود یک بمبی بر سرشان زده بشه، یک رگباری به آنها ببندیم. مرگ یکبار شیون یکبار و تمام شود. این پیوستگی ها در قتل ها روی من فشار آورده، همه جا شورای عالی امنیت، هیات دولت و از طرف خاتمی تحت فشار هستم فعلاً دست نگه دارید تا بعد از رمضان. موسوی گفت: می خواستیم تعدادی گلدان تهیه به چند آدرس مربوط به این افراد بفرستیم با تسلیت،کار روانی است و همه متوجه می شوند در دسترس ضاربین قرار دارند. آقای درّی گفت: اینکار را بکنید طرح گلدان خوب است، گلدان ها را بفرستید. این کارها را بکنید تا بعد از رمضان. موسوی اشاره کرد پس اجازه بدهید موضوع شیرین عبادی را حداقل (با توجه به اینکه کارهایش انجام شده و مقدمات آن فراهم شده) انجام بگیرد. یک دفعه وزیر از جا بلند شد، لبخندی زد و گفت کاری بهشان نداشته باشید بگذارید روزه هایشان را بگیرند. موسوی در حین بلند شدن گفت اینها که روزه نمی گیرند وزیر گفت: باشد فعلاً تا بعد از رمضان کاری نداشته باشید. ۲۰ دقیقه جلسه طول کشید حدود ۱۰ صبح از منزل خارج شدیم.
در هر صورت بر اساس دستور دری از این تاریخ کار تعطیل شد. روز یکشنبه ۲۹/۹ حدود ساعت ۹ صبح دری به تلفنچی دفتر خود (قائم پناه) می گوید به فلانی (موسوی) بگوید نزد وی بیاید می خواهم راجع به پرونده یک منافق صحبت کنم. موسوی می گوید وزیر بسیار عصبی بود. مرتب با دست محاسن خود را می کند و می گفت زودتر فکری بکنید، یک کیسی درست کنید.
آقای موسوی با صحبت هایی که با وزیر کرده بود خلاصه گفت یک نفر را پیدا کن بفرستیم به ترکیه آنجا یکی از منابع او را ببیند و در قالب یک سناریو وی را هدایت کند تا در ازای پول اقدام به کشتن مثلاً گلشیری نماید. قبل از اقدام نیروی انتظامی او را بگیرند طوری برنامه ریزی کن که ردی باقی نماند.
گفتم چه کسی قبول می کند، هر قدر پول هم داده شود. همکارانی که در این عملیات ها شرکت می کنند اطمینان دارند که وزارت عقبه آن است و الّا هیچ آدم جاهلی حاضر نمی شود خودش را در این دردسر گرفتار نماید. کسی اینکار را می پذیرد که بداند اگر گرفتار شود وزارت ترتیبی خواهد داد که او سوخت و سوز نشود و بعد اگر دستگیرشود اصل ماجرا را خواهد گفت. من هیچ کس را نمی شناسم که صرفاً به خاطر پول به دنبال همچون ماجرای خطرناکی برود. خلاصه شدنی نیست. اصلاً وضعیت روحی من به صورتی در آمده که نمی توانم از اینجا به بعد قدمی بردارم. خود آقای درّی باید مساله را حل کند. آقای درّی به جهت دیدار فوق (با موسوی) از رفتن به بیت رهبری که در این روز ۲۹/۹ خواسته بودند کلیه مسئولان و مدیران وزارت نزد ایشان برسند خودداری کرده بود. در هر صورت آقای درّی در جلسه یکشنبه صبح ۲۹/۹ تاکید می کند زودتر فکری به حال موضوع کنید،من نمی توانم با مشاورانم مشورت کنم زودتر فکری بکنید. وزیر مجدداً موسوی را برای ساعت ۱۹ مورخ ۳۰/۹/۷۷ می خواهد موسوی خواست همراه او بروم. هر چه اصرار کردم قبول نکرد. نهایتاً قرار شد من هم همراه موسوی باشم. جلسه یاد شده در ساعت ۱۹:۳۰ در دفتر وزیر برگزار شد. (علت تاخیر جلسه آن بود که آقای پورمحمدی و جمع دیگری افطار با وزیر بودند.)
ساعت ۱۹:۳۰ وارد شدیم، وزیر گفت: چه کردی ؟ موسوی گفت: این صادق باید کاری کند این آدم و امکانات دارد . گفت: چکار می توانی بکنی. گفتم هیچی – سناریو ترکیه امر ناشدنی است. گفت: اگر این جوری باشد که در روند بازجویی کارها بیافتد(…) همه چیزگفته می شود. این طوری نیست که بخشی از آن را بشود حفظ کرد. اگر دستگیری پیدا شود موضوع جدی خواهد شد.
من گفتم اگر بخواهید دست ما را در دست یونسی بگذارید انتظار نداشته باشید چیزی نگویم. من همه چیز را در همان ساعت اولیه خواهم آمد(خواهم گفت). اگر مرا در صحنه دستگیر کردند می گویم آبروی وزارت را حفظ می کنم اما اگر دست ما را در دست یونسی بگذارید خواهیم گفت: به دستور شما بوده است. آنها هم دست بردار نیستند و تا انتها جریان را دنبال خواهند کرد. وزیر در مقابل صحبت موسوی گفت: بالاخره اگر اسمی هم از شما در بازجویی ها به میان نیاید ولی بحث مدیریتی شما می ماند. گفت قبول دارم. گفتم: آخر ما برویم بگوییم با چه مجوز قانونی و شرعی این کارها را کرده ایم. چرا نگوییم اصل ماجرا چیست؟ و شما دستور چنین کاری را داده اید. گفت: من گفته ام؟ گفتم: پس چه کسی به ما گفته ؟ مگر می شود بدون دستور تشکیلاتی چنین جمعی درگیر این کار شوند. گفت: دیگر این حرف را پیش کسی نزن. یکدفعه گفت: اصلاً ماجرا در نیروی انتظامی روشن شده. آنها گفته اند: موسوی در وزارت اینکارها را می کند بعد هم رفته اند بیت آقا موضوع را گفته اند دیگر نمیشود کاری کرد. موسوی بلافاصله گفت من با مسعود صالح صحبت کرده ام. تا او را چک کنم همین موضوع را می توانم مطرح کنم و بگویم این صحبت من با او جهت جلب اعتماد وی بوده. موسوی افزود من خودم پاسخگوی آنچه شما می گوئید هستم.
وزیر گفت: آقا با آقای خاتمی صحبت کرده اند. زودتر یکی دو نفر را معرفی کنید تا بر اساس آن صحبتی که بین آقا و آقای خاتمی بوده مساله جمع و جور شود. آقا از آقای خاتمی خواسته سر و ته موضوع را هم بیاورند. من به وزیر گفتم: اگر موضوع معرفی و دستگیری پیش بیاید دیگر مساله جمع شدنی نیست. گفت: من با تو کاری ندارم من هم بیرون رفتم. موسوی ۱۰ دقیقه بعد از من بیرون آمد و در آن مدت ادامه همان صحبت ها را داشت. در تاریخ ۲/۱۰/۷۷ وزیر موسوی را مجدداً می خواهد از وی در خواست می کند که به جلسه ای با حضور آقایان: کاظم، پور محمدی، شفیعی و خزایی بود برود و ضمن طرح موضوع راه حلی برای مساله پیدا کند. موسوی بعد از دیدار با وزیر از همانجا نزد افراد یاد شده می رود. در جلسه اظهار می دارد حاج آقا از من انجام چنین کاری را خواسته. من هم انجام دادم شفیعی سوال می کند وزیر مورد به مورد اسم داده یا یک چیز کلی گفته است. موسوی پاسخ می دهد حاج آقا مورد به مورد اسم سوژه ها را گفته است.

سپس بحث می شود آیا حاج حمید (معاونت وقت امنیت) را در جریان قرار دهند یا خیر که نظر جلسه بر این بوده چون آقای خاتمی به زودی موضوع را به ایشان خواهد گفت لذا بهتر است موسوی برود شرح جریان را بگوید. شفیعی خطاب به موسوی می گوید مساله دستگیری پرسنل منتفی است چون با اینکار انقلاب محکوم خواهد شد. آقای موسوی در دیدار دیگری با آقای خزائی (مسئول دفتر وزیر) تا قبل از دستگیری داشته که از موسوی خواسته بود نزد آقایان دستغیب برود واز آنها بخواهد چنانچه ماجرا پیگیری شد حکم به قتل رساندن این افراد را بدهند. موسوی به خزائی می گوید آنها مسئولیت چنین کاری را نمی پذیرند چون اخیراً به حمایت از خاتمی نامه داده اند. روز ۳/۱۰ حدود ساعت ۱۷ حاج حمید مرا خواست که شرح جلسه را دادم اما تاکید کردم در عملیات نقشی نداشتم و کار را موسوی دنبال کرده است. یکشنبه ۶/۱۰ در دیدار با حاج کاظم هم همین را تاکید کردم. موسوی پس از پایان جلسه ۲/۱۰/۷۷ با آقایان شفیعی, پورمحمدی، خزائی و کاظم وقتی به اتاق من آمد گفت: اینها می خواهند با پیدا کردن بهانه ای آقای درّی را کنار بگذارند. حاج آقا یک چیز کلی گفته یا مورد به مورد سوژه ها را داده است گفتم: اسامی سوژه ها را داده است. من در دیدار با حاج حمید و کاظم و معین و … گفتم وزیر دستورخاص راجع به این افراد داده. در پایان دیدار حاج کاظم از من خواست به اتاق او بروم. از روی تلفن آقای نیازی فهمیدم بحث دستگیری ما باید قبل از ۶/۱۰/ ۷۷ مطرح بوده باشد و وزارت در حال این دست و آن دست کردن موضوع است.
من از نزد حاج کاظم به محل کارم بازگشتم پس از ۵/۱ ساعت سعید اسلامی به تلفن دستی من زنگ زد و خواست سریعاً به منزل او در خیابان پاسداران بروم. بسیار تعجب کردم که چطور در این شرایط مرا به خانه خود دعوت کرده است. کمی قبل از اذان مغرب رسیدم سعید اسلامی گفت: درّی به اتاق من آمده بود و سوال کرد تو (منظور اسلامی) چقدر فکر می کنی صادق دستش در این کارها باشد. که من گفتم اطلاعی ندارم. اما باید بگویم من قبلاً چند جلسه با آقای درّی صحبت کرده بودم لذا تردید نداشت که بخواهد برای تحقیق از شخصی مانند سعید اسلامی استفاده کند و اسلامی در صدد است به من القا کند تا این لحظه هیچ چیز از ماجرا نمی داند و از مورخه ۶/۱۰/۷۷ از طریق درّی نسبت به مشارکت من در قتل ها اطلاع پیدا کرده. علی رغم اطمینان صد در صد من به اسلامی به دلیل صحنه سازیها یی که آقای دری شروع کرده بود تصمیم گرفتم چیزی بیش از آنچه به حاج حمید گفته بودم نگویم.
از جلسه ۲۲/۸ و دستور دری برای حذف افراد مشخص گفتم. به اسلامی گفتم من بعد از جلسه ۲۲/۸ به موسوی مطرح کردم خودم را درگیر این مساله نمی کنم ولی ظاهراً موسوی خودش موضوع را دنبال کرده و از چهارشنبه ۲/۱۰/۷۷ من شنیده ام چند جا رفته و مسئولیت این کارها را پذیرفته است ولی من به هیچ عنوان درگیر با این کارها نبوده ام و به حرف دری عمل نکرده ام.
اسلامی گفت: چرا این موسوی قبول کرده به او بگو حتی اگر توی چشمهایش هم گذاشت قبول نکند از تو خاطرم جمع است که دستت توی کار نبود به آن هم بگو هیچ چیز را قبول نکند. نکته ای که باعث شد من یقین کنم سعید اسلامی از درگیر شدن من در این قتل ها اطلاع دارد این بود که ناگهان گفت: به وزیر گفته ام نگران صادق نباشید این از سن ۱۷- ۱۸ سالگی درگیر بازجوئی بوده اینکاره است میداند چکار کند وقتی سعید این مطلب را گفت به وی مطرح کردم اصلاً اینطوری نیست من اگر پایم به سازمان قضایی کشیده شود چیزی را نمی توانم حفظ کنم. امکان ندارد بشود بخشی از موضوع را حفظ کرد و بقیه را ناگفته گذاشت چون من که تنها نیستم حداقل موسوی مدعی است به دستور وزیر و بر اساس همان جلسه ۲۲/ ۸/۷۷ اینکارها را انجام داده و من در آن جلسه حضور داشته ام. فقط می توان قدری موضوع را عقب انداخت اما انکار غیر ممکن است.
رنگ چهره سعید تغییر یافت گفت: ببین صادق حالا اگر یک وقت رفتی مراقب باش به کارهای گذشته اشاره نکنی حداقل به آن کارها کار نداشته باش. گفتم: من که نمی خواهم برای خودم پرونده درست کنم اما سازمان قضایی وقتی سر نخ دستش بیاید تا هر کجا که بخواهد می کشد. موضوع دست متهم نیست و لذا اگر دستگیری پیش آید معلوم نیست کار کجا می کشد. سعید اسلامی با صورتی برافروخته از جا برخاست، لباس گرمکن پوشیده بود. گفت:میروم لباسم را عوض کنم و با حاج آقا صحبت کنم . منهم خارج شدم ، بهر حال بنظر می رسد که آقای دری در نظر داشته طی صحبت با سعید اسلامی این دو موضوع را مطرح کند.
۱- القاء کند اسلامی تا این تاریخ در جریان هیچ چیزی قرار نداشته
۲- بواسطه اسلامی (به علت علاقه ای که به اسلامی داشتم) بخواهد من منکر نقش خویش در کار عملیات ها شوم یا اینکه حداقل موضوع را به درّی ربط ندهم و سر و ته قضیه را خودم هم بیاورم.
سعید اسلامی روز ۷/۱۰/۷۷ تلفنی گفت با وزیر صحبت کردم گفته به صادق بگو نگران چیزی نباشد اتفاقی نمی افتد.
روز ۸/۱۰/۷۷ تلفن چی وزیرتماس گرفت گفت حاج آقا گفته نزد ایشان برویم ولی من گفتم کاری ندارم و گوشی را قطع کردم.
در تاریخ ۹/۱۰/ ۷۷ توسط معاونت حفاظت بازداشت شدم به منزلی که از قبل تدارک کرده بودند منتقل شدم و آقای موسوی نیز از چند ساعت قبل به آنجا آورده شده بود در تاریخ ۱۰/۱۰/۷۷ آقای نیازی به این منزل برای تفهیم اتهام آمد. بنا به درخواست قبلی که من از حاج کاظم کرده بودم قرار شد به سازمان قضایی منتقل تا از آنجا به بازداشتگاه روانه شوم که در نهایت به ندامتگاه حشمتیه انتقال پیدا کردم.
آقای موسوی همه جزئیات حوادث قتل ها را شفاهاً در تاریخ ۱۰/۱۰/۷۷ و کتباً در مورخ ۱۲/۱۰/۷۷برای آقای نیازی گفته و نیز نوشته بودند و قضایا در ابعاد مختلف نسبتاً برای آقای نیازی روشن بود و اشراف لازم را داشتند. فقط برای تعیین تکلیف الباقی افراد شرکت کننده در قتل ها اطلاعات دقیق تر را لازم داشتند. من شفاهاً پذیرفته بودم در قتل ها مشارکت داشتم ولی از کتبی کردن اطلاعات خودداری کردم و این مساله روزها ادامه داشت. برایم مسلم بود آنچه بدرد بزرگان می خورد با اطلاعات موسوی و نیز برخی دیگر از افراد به مراتب فرا تر از آن که قابل استفاده مسئولین باشد بدست آقای نیازی رسیده واعترافات من ممکن است برای بسیاری از پرسنل مساله ساز باشد لذا به شرح عملیات ها نمی پرداختم. آقای نیازی هم خشونتی به خرج نمی دادند و بسیار راحت و آرام بودند و با محبت با حقیر برخورد می کردند و در حقیقت همه چیز را بر عهده خودم گذاشته بودند و فشاری در کار نبود.
در تاریخ ۲۷/۱۰/۷۷ آقای نیازی تعدادی سوال در خصوص نحوه و چگونگی عملیات مطرح کردند من مجدداً بصورت مکتوب هرگونه نقش خویش در عملیات ها را رد کردم. سوال کردند حاضری با آقای درّی مواجهه حضوری داده شوید؟ گفتم: نه. پرسیدند چرا؟ گفتم: آدم مجتهد و پیرمردی است، آدمی است که ظاهراً تا هم اکنون چیزی را قبول نکرده و همین کار را در حضور من نیز تکرار خواهد کرد و از کار خود خجل خواهد شد. چیزی عوض نمی شود فقط وی آزرده خاطر خواهد شد. او از همان ابتدا تصمیم خود را گرفته و تا آخر راه همین را دنبال می کند. و این کار کارگشای ما نخواهد بود. آقای نیازی هم اصرار نکردند و دستور دادند مرا به زندان حشمتیه بازگردانند. در تاریخ ۲۹/۱۰/۷۷ از ساعت ۲۰ نیازی به زندان حشمتیه آمدند و صحبت کردند و اظهار داشتند من دیروز پیش درّی بودم و گفتم صادق حاضر به مواجهه حضوری نیستند که وزیر گفت: این بچه ها با طناب من به داخل چاه رفتند و من در روز قیامت نمی توانم پاسخ گو باشم. من نگفتم بروند اینها را یکی یکی بکشند گفتم اگر بشود اینها را یک جا جمع کرد و یک بمبی بر سرشان زد - یک رگباری بسته شود. شما هم هر چه می خواهید به مردم بگویید از نظر من مساله ای نیست. آقای نیازی اشاره کردند مطلبی که دیشب درّی گفته تا الان جز من کسی نمی داند از حالا به بعد دیگر بحث آخوند بودن درّی مطرح است. من به شدت زیر گریه زدم و به نیازی گفتم: از الان به بعد حاضرم هرگونه همکاری برای حفظ ایشان انجام بدهم. نیازی گفت: من فردا مصاحبه دارم، می خواهم راجع به پرونده با صدا و سیما گفتگو کنم راجع به عملیات ها باید چیزی بگویم یک قدری(کارهای) صورت داده را صورت بده تا در مصاحبه اشاره کنم گفتم حاضرم یک کیس برای اینکار درست کنم تا هم شما اشاره کنید و هم درّی از زیر ضرب خارج شود و همه مسئولیت به دوش من و یکی از منابع قرار گیرد در این رابطه مضمون سناریوئی که ارائه دادم با مطالبی که موسوی در طول بازداشت اشاره کرد و عین واقیعت بود تفاوت زیادی داشت. آقای نیازی در خصوص نحوه عملیات ها در مصاحبه ۳۰/۱۰ به همین سناریوی ساختگی پرداخت و اشاره کردند یکی از فعالین جریان فروهر با نیروی عمل کننده همکاری داشته از عوامل خارجی ردّی در این قضایا بدست آمده (دو نفر افغانی) مطرح کردند یک دستگاه فولکس واگن که شیرینی فروشی ها از آن استفاده می کردند برای ربایش و به قتل رساندن افراد استفاده گردید در مصاحبه بیان کردند نیروهای عملیاتی با بهانه قرار دادن فیلمبرداری از منزل فروهر این زن و شوهر را از یکدیگر جدا و سپس به قتل رساندند سناریوی فیلمبرداری سبب می شد استفاده از حکم جعلی برای بازرسی منزل و پوشش آگاهی تغییر یابد. بهرحال روز بعد ساعت ۸:۵ تاریخ ۳۰/۱۰ قبل از انجام مصاحبه خدمت ایشان رفتم و دیگر نکات تکمیلی کیس را ارائه کردم آقای نیازی اعتراف درّی درتاریخ ۲۸/۱۰ را بعداً به آقایان قوام –بابایی و(بازجو های عالیخانی) …. منتقل کرده بودند. پس از ۲۱/۱۱ که دری از وزارت استعفا می کند آقای قوام با من صحبتی داشتند ایشان در آن مقطع اطمینان داشت آمر آقای درّی بودند و به دنبال دستیابی به افراد بعد از درّی قرار داشتند می گفتند پرونده ملی و جدی است همه نظام تصمیم گرفته اند هر چه هست روشن بشود. آقا تصمیم خواهند گرفت با دست اندرکاران در هر سطح قوه قضائیه چگونه برخورد کنند. خلاصه صحبت آقای قوام آن بود که درّی مسئول بوده باید روشن شود و من تحت سوال بودم که چه کسی در بالای درّی قرار دارد یک بار هم برای قوام قسم خوردم که اطلاعی ندارم ایشان گفتند قسم نخور از تو تا بزرگترتان درّی قسم دروغ می خورید. من در تمدید قرار بازداشت ۱۲/۲/۷۸ ضمن اعتراض به تمدید قرا ر به اعتراف آقای درّی نزد نیازی مبنی در جریان بودن او در امر قتل ها اشاره کردم و در بازجوئی ۹/۴/۷۸ به این امر توجه دادم در این تاریخ مجتبی بابایی بازجوی من گفتند درّی حرفش را پس گرفته گفته من آن زمان وزیر بودم محضوراتی داشتم الان ندارم و از دست شما (موسوی و من) به سازمان قضائی شکایت کرده. شما تازه پس از محاکمه باید جوابگوی شکایت درّی باشید که آبروی این بیچاره که قبل از انقلاب در زندان بوده و پس از آن اینهمه زحمت کشیده را بردید آقای خاتمی از او عذرخواهی کرده و کارهای شما نتیجه عکس داده بعد از ۲۱/۲/۷۸ بازجویان اجازه نمی دادند که دیگر نام درّی به میان آید و ذکر نام ایشان در کنار حوادث پائیز ۷۷ موجب تعزیرمی شد که من تا تاریخ ۱۷/۵/۷۸ به حقیقت موضوع اشاره کردم ولی بعداً به درخواست بازجویان (قوام – بابایی - نیاکان - آزاد) سعید اسلامی را جایگزین آقای موسوی کردم و در تاریخ ۲۸/۵/۷۸ به صورت مکتوب سعید اسلامی را آمر قتل ها معرفی کردم که حقیقت امر این بود.

اظهارات مهرداد عالیخانی در بازجویی ۸/۴/۱۳۷۹
(س):در خصوص قتل فروهر، پوینده ، مختاری، خانم اسکندری بیان کنید .
(ج):در پی نشست مورخ ۲۲/۸/۷۷ بر اساس چارچوبی که آقای درّی مشخص کردند قرارشد جمعی از فعالین سیاسی لائیک بطور علنی ترور شوند و مسئول پیگیری آقای موسوی بودند. موسوی در هیچکدام از صحنه های عملیات حضور نداشتند و من به عنوان رابط معرفی شدم. نیروهای عمل کننده از دو معاونت وزارت به نام امنیت و اطلاعات مردمی بوده است. در معاونت امنیت از نیروی ۴ اداره کل در امر قتل ها شرکت داشته اند. در معاونت اطلاعات مردمی اداره کل پشتیبانی عملیاتی در کار بوده اند.
ذیلاً مشخصات هر فرد با موقعیت و جایگاه شغلی مورد اشاره قرار می گیرد:
۱- موسوی – قائم مقام معاونت امنیت و مدیرکل بررسی معاونت امنیت نامبرده برای به قتل رسیدن داریوش فروهر و پروانه اسکندری از آقای حمید رسولی و اینجانب استفاده کرده حمید رسولی مدیر کل پشتیبانی عملیاتی معاونت امنیت بوده و حقیر در اداره کل چپ اشتغال داشته ام. ایشان برای به قتل رسیدن محمد مختاری و پوینده از آقای حقانی از رضا روشن و من استفاده کرده. بدیهی است هر یک از افراد یاد شده غیر از رضا روشن. جمعی نیرو تحت مسئولیت خود داشته اند که قتل ها را به وسیله آنها را انجام داده اند اما بطور مشخص آقای موسوی برای حذف ۴ نفر یاد شده دستور خود را به این افراد داده است.
۲-صادق – پرسنل معاونت امنیت اداره کل چپ مسئول – مسئول اداره چپ نو بوده است. موسوی پس از صحبت با رسولی در تاریخ ۲۴/۸ مرا به مسئول اداره عملیات امنیت به نام عزیزپور به عنوان رابط خود معرفی کرد اینجانب در هر سه صحنه حادثه که ۴ فقره قتل در آن صورت گرفته حضور داشتم و نقش رابط موسوی را در امر اطلاع رسانی، ساماندهی تیم(ها) و نظارت بر عملیات ها عهده دار بودم.
۳-حمید رسولی – مدیر کل پشتیبانی – عملیاتی معاونت امنیت او به درخواست موسوی به محمد عزیزپور- مسئول اداره عملیات امنیت – دستور داده نیروهای اداره عملیات داریوش و پروانه را به قتل برسانند در تاریخ ۳۰/۰۸/۷۷،۸ نفر(هشت نفر) از زیر مجموعه اداره کل تحت مسئولیت رسولی در انجام دو قتل شرکت داشتند به آنها اشاره خواهد شد.
۴-محمد عزیزپور– پرسنل معاونت امنیت – مسئول اداره عملیات آن معاونت . وی به ۷ نفر از پرسنل تحت امر خود به نام محسنی (ضارب فروهر) جعفرزاده (ضارب پروانه) هاشمی ( مسئول بیهوشی مقتولین) فلاح (سر تیم عملیات) صفایی، محمد اثنی عشر و مسلم دستور انجام دو قتل مذکور را داده و افراد یاد شده عمل کرده اند.
۵-آقای حقانی مدیر کل پشتیبانی عملیاتی – معاونت اطلاعات مردمی. ایشان به درخواست موسوی به آقای علی ناظری مسئول اداره ی عملیات معاونت اطلاعات مردمی دستور داده تا در دو قتل مختاری و پوینده شرکت نماید و امکانات موجود در اداره را در اختیار قرار دهد.
۶-علی ناظری – مسئول اداره عملیات معاونت اطلاعات مردمی بوده که به دستور حقانی (مسئول مستقیم او) در دو فقره قتل مختاری وپوینده در تاریخ ۱۲/۹ و ۱۸/۹ شرکت کرده.
۷-رضا روشن – کارشناس اداره کل التقاط بوده او به دستور موسوی در قتل مختاری و پوینده شرکت نموده و مباشر قتل دو فرد یادشده می باشد. (تنگ کردن طناب به گردن آنها)
۸-محسنی – پرسنل معاونت امنیت و شاغل در اداره عملیات به دستور مسئول مستقیم (عزیزپور) در دو قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری شرکت داشته. در صحنه عملیات تحت مسئولیت سر تیم (معین شده ازسوی عزیزپور) به نام فلاح بوده. فلاح کارد را به دست محسنی داده تا به پروانه اسکندری بزند.
۹-جعفرزاده – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت به دستور عزیزپور (مسئول مستقیم او) در انجام دو قتل فروهر و اسکندری شرکت کرده. من شنیدم او ضارب پروانه اسکندری بوده
۱۰-فلاح – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت . او به دستور عزیزپور در انجام قتل فروهر و اسکندری شرکت کرده در صحنه عملیات سر تیم ۷ پرسنل شرکت کننده بوده. تقسیم کار در صحنه به عهده وی بوده.
۱۱-مسلم – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت. به دستور عزیزپور (مسئول مستقیم) در انجام دو قتل فروهر و اسکندری شرکت کرده.
۱۲-هاشمی – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت به دستور عزیزپور (مسئول مستقیم) در انجام دو قتل فروهر و اسکندری شرکت کرده و مسئولیت کار بیهوشی را داشته و تحت مسئولیت فلاح بوده.
۱۳-صفایی – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت بوده، به دستور عزیزپور (مسئول مستقیم) در انجام دو قتل فروهر – اسکندری شرکت کرده – در کار بیهوشی اسکندری کمک هاشم بوده
۱۴-محمد اثنی(اثنی عشر) – پرسنل اداره عملیات در معاونت امنیت به دستور عزیزپور (مسئول مستقیم) در انجام دو قتل فروهر و اسکندری شرکت نموده.
۱۵-اصغر سیاح – پرسنل اداره کل چپ – طی درخواست من در قتل پوینده تحت هدایت اینجانب بوده
۱۶-خسرو براتی - منبع اداره چپ بنا به درخواست من در قتل پوینده و مختاری شرکت داشته و راننده بوده

در ذیل مشخصات افراد دیگری که در جریان قتل ها قرار گرفته بودند اما فرصت و زمینه استفاده از آنان میسّر نگردید می آید:
۱ -مهدی ریاحی – پرسنل معاونت اطلاعات خارجی – اداره کل عملیات ویژه
۲- مصطفی تهرانی – مسئولیت امنیت استان خراسان
۳- مسعود صدرالاسلام – معاونت وقت اطلاعات نیروی انتظامی
۴- اخوان – پرسنل اداره کل التقاط
۵- احمد عبادی - پرسنل اداره کل التقاط
۶- سید موسی – پرسنل اداره کل بررسی در معاونت امنیت
۷-محسنی - پرسنل اداره کل بررسی در معاونت امنیت
۸- حمید جلالی - پرسنل اداره کل بررسی در معاونت امنیت
۹- محمد صفایی – پرسنل معاونت اطلاعات مردمی – اداره شنود تحت مسئولیت حقانی
۱۰- ایرج آموزگار – پرسنل معاونت امنیت- اداره چپ نو
۱۱- امیر(امید) اکبری - پرسنل معاونت امنیت- اداره چپ نو
۱۲- منبع عزیزغفاری با نام مستعار (مهدی) از منابع اداره چپ نو
۱۳-منبع احمد افقهی (داریوش) از منابع اداره چپ نو
۱۴- شهرام ناصری ( ریاحی) از منابع اداره چپ نو
مهدی ریاحی – مصطفی تهرانی – مسعود صدر الاسلام – اخوان – احمد عبادی – سید موسی – محسنی – حمید جلالی – آموزگار – امیر(امید) اکبری – منابع غفاری ، افقهی مستقیماً با موسوی برخورد داشته و د رانتظار بودند تا هر کاری به آنها واگذار شود که بعضاً نیز مانند آموزگار، اکبری ، منابع غفاری و افقهی کارهایی برای این عملیات انجام دادند. شهرام ناصری از موقعیت موسوی خبر نداشت اما می دانست من تحت نظر یکی از مسئولین وزارت درگیر با این کارها هستم. با این احتساب حدود ۳۰ نفر در جریان امر قرار داشتند : ۲۶ نفر وزارتی بوده و تنها ۴ نفر از منابع و همکاران در این رابطه قرار گرفتند. اینها نمی توانستند در یک گوشه از اداره تحت عنوان محفلی فعالیت کرده باشند و برای به قتل رساندن ۴ شهروند عادی (بدون محافظ) عمل کنند. اگر چنانچه قرار بود بدون مجوز شرعی و عملیاتی اقدام شود به راحتی امکان آن بود توسط دو یا سه همکار عملیاتی (غیر وزارتی) این کار صورت پذیرد و بنا به ملاحظات حفاظتی از دامن زدن اینکار در داخل وزارت (آن هم با آن سیستم حفاظتی که دارد) اجتناب ورزید. کمتر دیده شده برای یک کار عملیاتی یک چنین نیرویی سازماندهی شده باشد زیرا برای کارهای عملیاتی همواره سعی می شود با حداقل نیرو موضوع را پیگیری نمایند تا مبادا قبل یا در حین انجام موضوع درز پیدا کند. پس چطور می شود اگر اینکار قرار بوده سر خود انجام شود که طبیعتاً احتمال خطر داشته در این چنین سطح گسترده ا ی توسط موسوی دامن زده شود. او نزدیک به ۲۰ سال سابقه کار عملیاتی (داشته)….
پایان بخش پنجم

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی:بخش چهارم

سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۸۷

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی:بخش چهارم

برگزیده اظهارات اولیه ی عاملین قتل های حکومتی
توضیح:پرانتز های رنگی از مرزپرگهر می باشد
غلط های دستوری و نوشتاری از خود نویسندگان است و ویراستاری نشده اند
اظهارات اولیه ی ابوالفضل (کاند) مشهور به مسلم (نام مستعار سازمانی و اداری) با نام ساختگی عبد الله اسدی
صفحه ی ۸۴۶ پرونده ی قتل های حکومتی

…..عبدالهو اسدی کارمند وزارت اطلاعات ۱۳/۱۰/۱۳۷۷ نام پدر عباس متولد۱۳۴۰ شماره شناسنامه ۱۰۲۳ صادره از تهران “اینجانب به مقتضیات شغلی که دارم (نیروی عملیات)و طبق روال گذشته که در پرینت کاری (برنامه کاری)که در وزارت (اطلاعات) برایم در نظر گرفته شده به جز موارد کاری که شامل دستگیری و بازرسی و انتقال وربایش و طراحی وهدایت عملیات انجام حذف فیزیکی هم در برنامه کاری پیش بینی شده لذا طبق روال گذشته فقط اجرای حکم داریوش(فروهر) و همسرش به ما(اعضای تیم عملیات) محول شد وآن هم طبق دستور سلسله مراتب یعنی از سوی مسئول اداری سپس مدیر کل مربوطه و ما هم از قدیم تا این حد را مجاز بودیم بدانیم به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی و مسئولین دستور دهنده بالاتر را نمی شناسم و ما هم طبق روال قبل که کار از سوی آنها ابلاغ می شد و سپس انجام می شد این کار را هم به اتفاق برادران قبول کردیم و در(تاریخ) ۳۰/۸ به دستور مسئولین اداره و مدیر کل عملیات را شروع کردیم و همه به اتفاق به درب منزل فروهر رفتیم و پس از دق الباب و وارد شدن به منزل عملیات با موفقیت انجام و از منزل خارج شدیم. لازم به تذکر است اینجانب از مسائلی که اگر خدای نکرده پشت پرده بوده هیچ اطلاعی ندارم و فقط به خاطر اینکه موظف هستم هر کاری که مسئولم به من می دهد انجام دهم چون تا بحال شکل کار به همین صورت بوده و مسئولین بالاتر هم در جریان بودند و ما اصلا فکر نمی کردیم که کار خلاف قانون و شرع است وظیفه در وزارت همین است که اگر کاری به ما ارجاع دادند به نحو احسن انجام دهیم.

اظهارات همین شخص در تاریخ ۰۵/۱۲/۱۳۷۷
عبدالهت اسدی پدر عباس متولد۱۳۳۸شناسنامه شماره۹۰۲۵ صادره از ورامین عین مطالب(بالا) با کلمات دیگر
” درتاریخ ۳۰/۸ طبق روال قدیم مسئول اداره اینجانب به بنده و دیگر برادران عملیات ابلاغ کردند به سر کاری بروید و در بین راه توضیحات کامل را می دهم که در بین راه توضیحات کامل را دادند و حدود ساعت ۲۲:۳۰ به نزدیکی منزل فروهر رسیدیم و مسئول موضوع برادر صادق(مهرداد عالیخانی) هم آمد و توضیحات را دادند و ما پس از دق الباب به داخل رفتیم و قتل به وقوع پیوست لازم به یاد آوری است که دستور اجرای کار طبق روال قدیم با ابلاغ سلسله مراتب یعنی مسئول اداری و مدیرکل به ما کار ارجاع می شد و اگر خدای نکرده سوءنیت در کار بوده از بالا بوده و ما هم به دلایل حفاظتی مجاز نبودیم حکم کتبی بخواهیم و موشکافی کنیم .کسی حکم را داده و از قدیم به این صورت بوده. از بالا که ابلاغ می شد سلسله مراتب یعنی مدیر کل و سپس مسئول اداره به ما ابلاغ می کرد و ما موظف به این کار بودیم حتی در چارت تشکیلاتی هم این کار برای ما منظورشده”

اظهارات اولیه ی علی احمدی مشهور به ناظری(نام مستعار سازمانی و اداری)با نام و مشخصات ساختگی امید حمیدی
صفحه ی ۸۵۱-۸۵۳ پرونده قتلهای حکومتی
امید حمیدی فرزند علی متولد ۱۳۴۸ شماره شناسنامه ۲۷۵۵ کارمند(لیسانس) نیروی عملیاتی.
” بعد از اطلاع ازطریق رضا روشن(رضا گودرزی فر) همکار خودم برادر موسوی(سید مصطفی کاظمی) اطلاع داده اند که کاری هست که باید انجام شود .جلسه :موسوی(سید مصطفی کاظمی) صادق(مهرداد عالیخانی) رضا روشن خودم. مثل جلسات قبلی که برای سایر موارد حذف انجام می شد اطلاعات خاص آن کیس صحبت شد. در این صحبتها سوالاتی برای من موجود بود که ازآقای موسوی یکی این بود که حکم این موضوعات را چه کسی داده که عنوان داشتند… در جریان هستند و مقام رهبری(آیت الله سید علی حسینی خامنه ای رهبر منتخب مجلس خبرگان) حکم شرعی را داده اند ولی جایی عنوان نکنید چرا که در صورت ضربه خوردن کیس برای مقام ولایت و نظام ضربه سنگینی خواهد بود….. توسط موسوی و سپس صادق به اینجانب و روشن(رضا گودرزی فر) می رسید پس از اتمام کار صادق تلفنی موارد را به موسوی اطلاع می داد تمام تماسها توسط صادق انجام می شد.
سوال : با توجه به اینکه شما جمعی(ابواب جمعی ، کارمند) معاونت۱۲(اعداد ۱۲،۱۳،۱۴ احتمالاً مربوط به شماره اداره های کل در تشکیلات وزارت اطلاعات است) بوده اید چرا از طریق سلسله مراتب خودتان اقدام نکرده اید؟
(ج): با عنایت به اینکه طرح غدیر(عملیات قتل مجاهدین خلق.چپی ها وسایرین مخالفین) از سابق انجام می شد و حقیر در اجرای احکام به عنوان نفر معاونت اجرای تکلیف می نمودم کما فی السابق که معاونین یعنی (آقای کمالی) می دانستند که حقیر کارهای معاونتهای مختلف منجمله ۱۳ و ۱۴ را انجام می دهم حقیر همکاری خود را با معاونت امنیت داشتم و حاج آقا شفیعی از همکاری حقیر با معاونت امنیت اطلاع کافی داشتند ومی دانستند که حقیر کارهای طرح و حذف های آنها را انجام می دهم …. لازم به ذکر است معاونت اینجانب که حاج آقا شفیعی باشند از جریان همکاری من اطلاع داشتند …………….اینگونه کارها تابحال به همین شرایط انجام می شد و گذشته و حال هم ادامه داشته.

اظهارات اولیه ی یکی از عاملین قتل ها با نام و مشخصات ساختگی مهدی ذوالفقار(جای دیگر با نام مهدی ذوالفقاری فرزند حسین)
در تاریخ ۰۳/۱۰/۱۳۷۷
صفحه ۸۵۴ پرونده ی قتل های حکومتی
مهدی ذوالفقارفرزند محمد متولد ۱۳۴۷ شناسنامه شماره ۱۲۰۲ صادره ازاراک کارمند وزارت(اطلاعات)
” باید به عرض برسانم که اینجانب بنا به دستور مقامات بالا (مسئول بالاتر) که روال کار اطلاعات می طلبد که طبق دستور مافوق باید انجام شود بدون هیچگونه توضیح و سوال و جوابی (کار اطلاعاتی اینگونه ایجاب می کند) طبق دستور به منزل داریوش (فروهر) مراجعه نمودیم. راس ساعت حدود۱۱ شب که پس از انجام کار محل را ترک نمودیم که در مورخه ۳۰/۸ این عمل انجام شد. در ضمن باید به عرض برسانم که (اطلاعی در مورد قتل های) پوینده و مختاری ندارم. لازم به ذکر می دانم که هر کاری که تا بحال انجام داده ام در هرزمینه برای رضای خداوند بوده و لاغیر وامیدم هم رضایت اوست. باید به عرض برسانم که قبل از انجام کار در حوالی منزل منتظر دستور بودیم که قرار شددو تن از برادران بروند برخورد کنند.پس از باز شدن درب به منزل برویم که همین گونه هم شد که پس از وارد شدن دو تن از برادران به اتفاق برادران دیگر به منزل داریوش رفته و کار را تمام کردیم و سپس تک تک محل را ترک کردیم.

اظهارات اولیه ی علی صفایی با نام و مشخصات ساختگی محمد حسینی
تاریخ ۱۳/۱۰/۱۳۷۷
صفحه ی ۸۵۸ پرونده قتل های حکومتی
محمد حسین حسینی نام پدر جواد نام مادرمریم متولد۱۳۴۴شناسنامه شماره ی ۱۱۰ صادره از تهران کارمند وزارت(اطلاعات)
“… در وزارت اطلاعات کار سلسله مراتب است …. اکثر کارهای حذف طبق دستور بالاتر که همیشه مسئول اداره و مدیر کل در جریان بودند وتا بالا در این ارتباط بودند چون بعد در سخنرانی هایی که می کردند معلوم بود در جریان هستند مطابق روال عادی کارمان را انجام می دادیم. چون یک نیروی عملیاتی هستم…..چند روز قبل از حذف فروهر و همسرش مسول اداره با بنده صحبت کرد و گفت با مدیر کل هماهنگ و بالاتر از آنها در جریان هستند که بنده و دو سه نفر از برادران جهت شناسایی منزل رفته و شناسایی کردیم که در مورخه ۳۰/۸ مسئول اداره و برادران دیگر طبق روال کاری به سمت محل سوژه رفته که مسئول پرونده طبق روال عادی امد و قرار شد که حذف همان شب انجام شود که به اتفاق برادران ساعت ۲۲ وارد منزل شدیم. طبق دستور سوژه های مورد نظر حذف شدند و بنده در جریان بقیه سوژه ها(پوینده و مختاری) ….نبودم. این کار ها را برای رضای خدا و همیشه با نام خانم، حضرت زهرا آغاز می کنیم.

علی صفایی در تاریخ ۱۵/۴/۷۹ در صفحه ی ۱۲۸۴ پرونده قتل های حکومتی می گوید:
“…بنده و برادر مسلم(ابوالفضل کاند) و برادر فلاح(مرتضی عباسی) با خانم پروانه به طبقه بالا رفتیم که بعد از بازرسی عادی برادر فلاح دستور دادند که کار را شروع کنیم که بنده گردن و دهان ایشان را گرفتم و برادر مسلم هم دست ایشان را گرفت و برادر هاشم(مصطفی قربان زاده) آمد و ایشان را با دستمال آغشته بمواد بیهوشی و برادر علی محسن(مصطفی نوروزی معروف به محسنی) چند ضربه چاقو به ایشان زدند……”

قتل های حکومتیقتل های حکومتی

پایان بخش چهارم

مرزپرگهر افشا می کند:ناگفتهای پرونده قتلهای زنجیره ای, بخش سوم ,اسامی عوامل رژیم موجود در پرونده

شنبه, ۱۴ دی ۱۳۸۷

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی: بخش سوم

فهرست ب

اسامی کسانی که در جریان قتل ها قرار گرفته بودند و قرار بوده که از آنها در قتل های بعدی استفاده شود.
بر مبنای اعترافات مهرداد عالیخانی (صادق مهدوی)
توضیح: عده ای از این افراد به نحوی در قتل های پاییز ۱۳۷۷ مشارکت داشته و عده ای نیز در قتل های قبل از آن شرکت داشته اند و دارای “تخصص” و مورد اعتماد دستگاه بوده اند. اغلب این اسامی، نام های مستعار سازمانی و اداری این افراد بوده و لزوماً نام های حقیقی نیستند. به هر حال اکثر این اسامی قابل پیگیری هستند و مهمتر از آن اینکه فهرست (ب) نمایانگر گسترش افراد و تروریستهای رژیم در دستگاههای گوناگون امنیتی و دولتی نظام می باشد.
مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
حزب مرز پرگهر
کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی

۱ – مهدی ریاحی
شغل: پرسنل معاونت اطلاعات خارجی واجا ، اداره کلّ عملیات ویژه(!!) وزارت اطلاعات
تخصص: متخصص زدن کارد

۲ – مصطفی تهرانی
شغل:مسئول امنیت استان خراسان وزارت اطلاعات

۳ – مسعود صدر الاسلام (مسعود صالح)
شغل: معاونت وقت اطلاعات نیروهای انتظامی(پلیس)
تهیه ی گذرنامه و رد کردن اطلاعات از دولت و نیروهای انتظامی پیگیر جریان قتل ها به موسوی
مصطفی کاظمی در رابطه با قتل های بعدی در شیراز و گیلان با او صحبت کرده بود (اعترافات کاظمی)

۴ – اخوان (اخوان محسنی)
شغل: پرسنل اداره ی کل التقاط وزارت اطلاعات

۵ – احمد عبادی
شغل:پرسنل اداره ی کل التقاط وزارت اطلاعات

۶ – سید موسوی
شغل: پرسنل اداره ی کل بررسی در معاونت امنیت وزارت اطلاعات

۷ – محسنی
شغل: پرسنل اداره ی کل بررسی در معاونت امنیت وزارت اطلاعات

۸ – حمید جلالی
شغل: پرسنل اداره ی کل بررسی در معاونت امنیت وزارت اطلاعات

۹ - محمد صفایی
شغل: پرسنل معاونت اطلاعات مردمی واجا و اداره شنود وزارت اطلاعات (تحت مسئولیت حقانی)

۱۰ – ایرج آموزگار (لیست الف – نام: ایرج نجفی)
شغل: پرسنل معاونت امنیت وزارت اطلاعات و اداره ی چپ نو در وزارت اطلاعات

۱۱ – امیر(امید) اکبری (لیست الف – نام: علیرضا داودی باویل)
شغل: پرسنل معاونت امنیت وزارت اطلاعات و اداره ی چپ نو در وزارت اطلاعات

۱۲ – منبع عزیز غفاری با نام مستعار (مهدی)
شغل:منبع (جاسوس) اداره ی چپ نو در وزارت اطلاعات

۱۳ – منبع احمد افقهی با نام مستعار (داریوش)
شغل: منبع (جاسوس) اداره ی چپ نو در وزارت اطلاعات
در عملیات قتل پوینده و ارایه مستمّر اطلاعات از عکس العمل درونی اعضای کانون نویسندگان (از جمله هوشنگ گلشیری) پس از قتل مختاری و پوینده شرکت داشته است.

۱۴ – شهرام ناصری (ریاحی)
شغل:منبع (جاسوس) اداره ی چپ نو وزارت اطلاعات

۱۵ – نوید رمضانی
شغل: همکار “غیر وزارتی” احتمالاً منبع(جاسوس)،قاتل قراردادی
قرار بوده که در صورت ربودن داریوش فروهر، وی را به خانه ی رمضانی ببرند و با تزریق دارو وی را به قتل برسانند.

فهرست پ

نام کسانی که برای متهمین به قتل های فروهر، اسکندری، پوینده و مختاری
نزد دادستان نظامی قبول کفالت یا توثیق وثیقه کرده اند.
توضیح: تمامی اسامی دستگیر شدگان درمرحله ی مورد بحث(حوالی ۱۳/۱۰/۱۳۷۷) اسامی و مشخصات ساختگی بوده اند که حتی در تطابق با اسامی مستعار سازمانی و کاری آنان نیز قرار ندارند. انتخاب اسامی ساختگی جدید، بر طبق اظهارات متهمان در بازجویی های بعدی به توصیه محمّد نیازی دادستان نظامی و مسئول پرونده ها برای حفظ هوّیت و احیاناً غیر قابل پیگیری کردن پرونده ها در مراحل بعدی بوده است.
تنها موردی که در لیست (پ) شکیّ در آن نیست (علاوه بر صحت اسامی افرادی که توثیق وثیقه کرده اند) آن است که کسانی که برای اکثر قاتلین قبول کفالت کرده اند از سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات بوده اند.
حزب مرز پرگهر- کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی

قرار قبول کفالت دردادستانی نظامی به تاریخ ۱۳/۱۰/۱۳۷۷
سید سعید موسوی فرزند رضا از سپاه پاسداران کفیل عباس مردی (مستعار)
حمید حسینی (نامجو) از سپاه پاسداران کفیل علی رحیمی (مستعار) نام اصلی مصطفی قربان زاده مشهور به هاشم
حمید حسینی از سپاه پاسداران کفیل عبد الله اسدی (مستعار) نام اصلی ابوالفضل کاند مشهور به مسلم
سید سعید موسوی از سپاه پاسداران کفیل امیر (امید) عابدی (مستعار) نام اصلی مرتضی عباسی مشهور به فلاح
سید سعید موسوی از سپاه پاسداران کفیل محمد حسینی (مستعار) علی صفائی (نام سازمانی اداری و احتمالاً نام اصلی ؟؟)
سید حسن موسوی (احتمالاً همان سید سعید موسوی) کفیل حق وردی مشهور به جعفرزاده ضارب داریوش فروهر
حبیب الله مظفرّی کارمند وزارت اطلاعات، کفیل رضا گودرزی فر مشهور به روشن
مجید آخوند زاده، کارمند وزارت دفاع و پاسدار کفیل مرتضی خازنی مشهور به حقانی
محمود نجفی ، کاسب ، کفیل امیر نجفی پور مشهور به آموزگار
جواد محمدپور ، کارمند وزارت دفاع، محل کار در وزارت اطلاعات، کفیل علی احمدی مشهور به ناظری
علی زرمکان ، کاسب ، کفیل خسرو براتی مشهور به سیامک
سید سعید موسوی از سپاه پاسداران ، کفیل محمد حسین مرادی مشهور به اثنی عشر ، حسین مرادی سید سعید موسوی را “یکی از همکاران” معرفی می کند.

توثیق وثیقه
خانواده ملا محمّد علی مجتهد(فرزندان آیت الله مجتهدی تهرانی) برای حمید رسولی (نام اصلی: رسول کاتوزیان)

فهرست ت
نام های مسئولین وزارت اطلاعات و افراد مرتبط با آنان
در سال های ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ در اعترافات مصطفی کاظمی، مهرداد عالیخانی و سایرین به این نام ها اشاره شده است.برخی از این اسامی نام های اصلی و برخی دیگر نام های سازمانی و اداری افراد مربوط اند.
۱ – سرمدی (حاج آقا سرمدی، حاج حمید)
شغل: معاونت امنیت وزارت اطلاعات
محل کار: ساختمان امام که دفتر کار وزیر اطلاعات نیز در آن مستقر است.
وی عضو کمیته سه نفره ی تحقیق قتل ها (ربیعی،سرمدی،یونسی) از سوی سید محمّد خاتمی بوده است.

۲ – مجیدی
شغل: مدیر کل راست وزارت اطلاعات (اداره ی متخصص جاسوسی درباره ی نیروهای راست گرا)

۳ – محمد صداقت
شغل: مدیر کل چپ وزارت اطلاعات (اداره ی متخصص جاسوسی درباره ی نیروهای چپ گرا)

۴ – احمد زاده
شغل: مدیر کل فرهنگی ارتباط مردمی - اطلاعات مردمی واجا
اطلاعات “مردمی” اداره ی اصلی جاسوسی در میان مردم از طریق منابع(جاسوسان)، شنود های تلفنی ، جمع آوری اطلاعات از هواداران رژیم و …. است.

۵ – اسماعیلی
شغل: مدیر کل التقاط وزارت اطلاعات (اداره ی متخصص جاسوسی درباره ی مجاهدین خلق که جمهوری اسلامی آنان را “منافقین” می خواند و اندیشه ی آنها و نزدیکان آنها را اندیشه ای التقاطی ما بین اسلام و مارکسیزم می داند.)

۶ – رحیم محمدی
شغل: کارشناس حزب ملت ایران و پرونده های داریوش فروهر و پروانه اسکندری در وزارت اطلاعات

۷ – حجت الاسلام مصطفی پور محمدی

پور محمدیپور محمدی

متولد: ۱۳۳۸ در شهرستان قم
تحصیلات: حوزوی
شغل: رییس فعلی سازمان بازرسی کل کشور ، وزیر سابق کشور ، معاونت وزارت اطلاعات ، مدیر گروه سیاسی اجتماعی دفتر سید علی (حسینی)خامنه ای (رهبر منتخب مجلس خبرگان) از سال ۱۳۸۱ تا کنون
از شرکت کنندگان در جلساتی با دری وزیر اطلاعات در رابطه با برنامه ریزی عملیات تروریستی بر علیه مجاهدین خلق در عراق و منحرف کردن تحقیقات قتل ها به همراه اسماعیلی (مدیر کل التقاط) ، سرمدی (معاونت امنیت) و مجید امینی
عضو هیات ۳ نفره بازجویی و صدور حکم اعدام در قتل عام تابستان سیاه ۱۳۶۷

۸ – مجید امینی
شغل: مدیر کلّ اطلاعات خارجی وزارت اطلاعات در امور عراق

۹ – احمدی
شغل: قائم مقام اطلاعات خارجی وزارت اطلاعات

۱۰ – معین
شغل: مدیر کل حفاظت وزارت اطلاعات
مسئول بازجویی های اولیه از مصطفی کاظمی(موسوی)

۱۱ – خلیل
شغل: قائم مقام معاونت ضد جاسوسی(خارجی) وزارت اطلاعات

۱۲- خزایی
شغل: مسئول دفتر وزیر اطلاعات (درّی نجف آبادی)

۱۳ – قائم پناه
شغل: منشی وزیر اطلاعات (درّی نجف آبادی)

۱۴ – حسین مهدوی
شغل: پرسنل اداره ی التقاط وزارت اطلاعات
سابقه ی فعالیت در طرح الغدیر، ترورها،آدم ربایی و دزدیدن مجاهدین و سایرین.

۱۵ – جوادی
شغل: از مقامات بالای وزارت اطلاعات

۱۶ – محمد سلامت
شغل: از مسئول بسیج دانشجویی شیراز در ۱۳۷۷، مرتبط با مصطفی کاظمی

۱۷ –سردار سپاه هدایت الله لطفیان
شغل: فرمانده ی نیروی انتظامی وقت
اطلاعات اداره ی آگاهی را به صدر الاسلام و از آن طریق به درّی وزیر اطلاعات رد می کرده است.
وی همچنین یکی از مسئولین فاجعه ی حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ماه سال ۱۳۷۸ و سرکوب قیام ۵ روزه ی پس از آن بوده است.

۱۸ – خردی منش
شغل:کارمند معاونت امنیت وزارت اطلاعات

۱۹ – ناصر خواجه نوری
شغل:کارمند وزارت اطلاعات و عنصر اطلاعاتی
استخدام در وزارت اطلاعات سال ۱۳۷۳
معاونت حفاظت وزارت اطلاعات در مورد او به دادسرای نظامی نامه ای داده است مبنی بر اینکه خواجه نوری(در سال ۱۳۷۷) مشغول اطلاعات گیری در رابطه با قتل فروهر بوده.

۲۰ – کریم اسد زاده
شغل:کارمند وزارت اطلاعات و عنصر اطلاعاتی
همسر او طی نامه ای به شاهرودی (رییس قوه قضاییه) اظهارداشته که او “از سربازان گمنام امام زمان” است (یعنی عنصر اطلاعاتی در استخدام وزارت اطلاعات است) که از اول مهر ماه ۱۳۷۷ جهت مأموریت عازم فرانسه بوده است.وی در مرداد ۱۳۷۸ جهت مرخصی به ایران آمده و در سفر مشهد به “بهانه ی واهی” دستگیر شده است و تا ۱۸/۱۰/۱۳۷۸ هنوز بازداشت بوده است. ارتباط این فرد با پرونده ی قتل ها فقط در صورتی ممکن است که کریم اسد زاده یا به کارهای مشابهی در خارج از کشور اشتغال داشته و یا در انتقال مرتبطین با قتل های حکومتی به خارج دخیل بوده است.

۲۱-شهشهانی(شهشهان)
شغل:کارمند وزارت اطلاعات ،مسئول کشیک وزارت در روزهای تعطیل

۲۲-پاکدامن
شغل:کارمند وزارت اطلاعات ،مسئول کشیک وزارت در روزهای تعطیل

۲۳-آقای نیاز
شغل:مدیر کل مازندران واجا
۲۴-حاج آقا شفیعی
شغل:معاونت اداره ی عملیات وزارت اطلاعات
وی در جلسات مشترک با مسئولین وزارت اطلاعات از جمله عاملین قتل ها شرکت نموده و در رابطه با جمع و جور کردن پرونده و پایان دادن به ماجرا بحث و تصمیم گیری نموده است

۲۵-حاج کاظم
شغل: معاونت حفاظت اطلاعات
وی در جلسات ساختن سناریوی بستن پرونده ی قتل های حکومتی شرکت داشته است.

فهرست ث

اسامی افراد کلیدی سازمان قضایی نیروهای مسلح مرتبط با پرونده ی قتل های حکومتی
بر اساس بخشهای در دسترس این پرونده ها
توضیح: مدت کوتاهی پس از قتل های فروهرها ومختاری و پوینده، پرونده ی قتل ها به سازمان قضایی نیروهای مسلح منتقل می گردد. این ارگان از ابتدا در جهت پنهان نگاهداشتن هویّت قاتلین ،عاملین و آمرین ترورها و در مسیر دور نگاهداشتن وکلاً و خانواده ها از دسترسی به حقایق، برنامه ریزی و تلاش می نماید.لازم به یاد آوری می باشد که با وجود اهمیت قانونی و سیاسی قتل ها و اینکه خود محمّد نیازی فرار عده ای از عاملین این جنایات را به خارج از کشور گزارش کرده بود ،این ارگان موجبات آزادی قاتلین را به سرعت با وثیقه و کفالت فراهم می نماید. پس از یکسال و نیم تحقیق در برخی از جوانب قتل ها با دستور رهبر منتخب خبرگان، توافق خاتمی رییس جمهور و سایر دست اندرکاران، سازمان قضایی تبدیل به عامل اصلی “سناریوسازی” ، انحراف افکار عمومی و ارایه نتیجه گیری های ساختگی به مردم می شود. سازمان قضایی ضمن ارائه ناقص برخی از پرونده ها به وکلای خانواده ی مقتولین و محکوم نمودن برخی از عاملین قتل ها به زندان، نقش اصلی ماموریت در بستن پرونده و پنهان کردن حقایق امر را ایفا می کند.
اسامی این لیست تنها شامل معدود افرادی می گردد که در پرونده ها به نحوی درباره ی نقش آنان اطلاعاتی داده شده است.
حزب مرز پرگهر- کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی

حجت الاسلام علی یونسی معروف به ادریسی

یونسییونسی

متولد ۱۳۳۴ در شهرستان نهاوند
تحصیلات:حوزوی،کارشناسی امنیت ملی – متاهل
از جمله سوابق وی می توان به معاونت محمّد محمدی نیک (ری شهری)در سال های ۱۳۶۳-۱۳۶۸،ریاست دادگاه ویژه روحانیت و ریاست دادگستری تهران اشاره کرد.
در دوران آغاز تحقیق از پرونده ی قتل های حکومتی وی ریاست سازمان قضایی نیروهای مسلح را عهده دار بود و تحقیقات زیر نظر وی انجام می گرفت.پس از برکناری درّی نجف آبادی از وزارت اطلاعات و با توجه به اشراف وی در پرونده قتل های حکومتی وی برای حل و فصل ماجرا از سوی سید محمّد خاتمی به وزارت اطلاعات منتقل(منصوب) شد.
وی عضو کمیته سه نفره ی تحقیق قتل ها (ربیعی،سرمدی،یونسی) از سوی سید محمّد خاتمی نیز بوده است.

حجت الاسلام محمّد نیازی

نیازینیازی

متولد ۱۳۳۷ در قم، تحصیلات حوزوی، تحصیلات کارشناسی در رشته ی حقوق جزا در دانشگاه آزاد اسلامی.
از سوابق وی می توان به:
۱۳۶۱ به بعد: ریاست دادگاه انقلاب ارتش در استانهای همدان، کرمانشاه وکردستان.
۱۳۶۸ به بعد: دادستان نظامی تهران (هنگام وقوع قتل ها ۱۳۷۷ در این سمت بوده)
۱۳۷۸ به بعد: رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح (در ادامه ی رسیدگی به پرونده ی قتل ها)
۸۷- ۱۳۸۳ : مسئول سازمان بازرسی کل کشور.

حجت الاسلام احمد شفیعی

شفیعیشفیعی

رییس شعبه ی ۲ دادستانی نظامی که بعدها جای محمّد نیازی را به عنوان دادستان نظامی تهران گرفت و سپس به عنوان رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح خوزستان منصوب شد.

علی ربیعی(عباد)

ربیعیربیعی

مشاور امنیتی سید محمّد خاتمی رییس جمهور وقت تعیین کننده مسیر بازجویی ها ، بازجو های پرونده و نتیجه نهایی پرونده قتل ها بوده است.
وی عضو کمیته سه نفره ی تحقیق قتل ها (ربیعی،سرمدی،یونسی) از سوی سید محمّد خاتمی بوده است.
از سوابق وی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- مدرّس واحد “جنگ روانی” در دانشگاه امام باقر(وابسته به وزارت اطلاعات) بوده ، که در نظام کنونی عمدتاً شامل پخش و نشر دروغ در جامعه و طراحی سناریوهای ساختگی است.
- معاونت وزارت اطلاعات در سال های ۱۳۶۵-۱۳۷۲

مهدی قوام
یکی از شکنجه گران و بازجویان خشن وزارت اطلاعات و از بازجویان مهرداد عالیخانی، موسوی و احتمالاً دیگران که در اطاعت محض از حجت الاسلام نیازی سر انجام مسیر اعترافات را به سمت مورد قبول و تصمیم مقامات بالای نظام تغییر می داد.
وی از سوی علی ربیعی(عباد) مشاور امنیتی سید محمّد خاتمی برای بازجویی در این پرونده منصوب شده بود.

مجتبی بابایی
یکی دیگراز شکنجه گران و بازجویان خشن وزارت اطلاعات و از بازجویان مهرداد عالیخانی، موسوی و احتمالاً دیگران که در اطاعت محض از حجت الاسلام نیازی سر انجام مسیر اعترافات را به سمت مورد قبول و تصمیم مقامات بالای نظام تغییر می داد.
وی نیزاز سوی علی ربیعی(عباد) مشاور امنیتی سید محمّد خاتمی برای بازجویی در این پرونده منصوب شده بود.

نیاکان، آزاد(آزاده)
دو تن دیگراز شکنجه گران و بازجویان خشن وزارت اطلاعات و از بازجویان مهرداد عالیخانی، موسوی و احتمالاً دیگران که در اطاعت محض از حجت الاسلام نیازی سر انجام مسیر اعترافات را به سمت مورد قبول و تصمیم مقامات بالای نظام تغییر می دادند.
این دو بازجو احتمالاً از سوی جناح راست حکومتی برای بازجویی در پرونده منصوب شده بودنند.

بخش سوم پایان

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی: بخش دوم

جمعه, ۱۳ دی ۱۳۸۷

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی: بخش دوم

فهرست الف
اسامی آمرین، مسئولین و عاملین قتل های حکومتی پاییز۱۳۷۷ خورشیدی (معروف به قتل های زنجیره ای)
بر مبنای مندرجات بخش های در دسترس پرونده ی متهمین قتل های حکومتی
لیست حاضر علاوه بر اسامی حقیقی اکثر عاملین قتل ها، در برگیرنده ی اسامی سازمانی و اداری آنان در درون وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است که معذلک به دلیل استفاده ی رسمی و طولانی مدت، این اسامی هم جزیی از هویت حقیقی، مستند و قابل تحقیق آن افراد محسوب می شوند. علاوه بر اسامی سازمانی، در پرونده های اولیه ی بازجویی این افراد در سازمان قضایی نیروهای مسلح، به توصیه ی حجت الاسلام محّمد نیازی مسئول رسیدگی به پرونده ی قتل ها در مقام دادستان نظامی تهران تا سال ۱۳۷۸،همه ی متهمین از اسامی و مشخصّات ساختگی جدیدی استفاده نمودند که نظر به استفاده از برخی از اسناد اولیه، این اسامی ساختگی را نیز در کنار سایر اسامی قرار داده ایم که برخی ازاین اسامی قابل تطبیق با اسامی اصلی آنان نیز هستند.
اکثر عاملین قتل ها به دلیل اینکه در چهارچوب قوانین رژیم و به دستور مقامات مسئول وبه دنبال سالها ترور حکومتی اقدام به قتل یا معاونت و مباشرت در قتل نموده بودند خیلی زود آزاد شدند. دو متهم اصلی (مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی) ظاهراً به محکومیت های طولانی محکوم شدند و سعید امامی نیز به عنوان آمر اصلی معرفی شده و به ظاهر در زندان خودکشی نمود.
در مجموع به دنبال دخالت سید علی خامنه ای رهبر منتخب مجلس خبرگان و توافق با سید محمّد خاتمی رییس جمهور وقت برنامه ی رسیدگی به قتل ها که عملاً به دنبال علنی شدن قتل ها در میان مردم به جریان افتاده بود به طورکامل مسکوت گذاشته شد و بخش اعظم پرونده ها نیز هرگز از اختیار مقامات مربوط خارج نگردید.
طی نه سال گذشته آمرین و مرتبطین با ماجرای قتل ها به مقامات بالای حکومتی ارتقاء یافته و گفته می شود که برخی از عاملین و کارشناسان ترورها با عمل جراحی پلاستیک به مشاغل اصلی و تروریستی خود در ایران و در خارج از کشور بازگشته اند.
بر اساس گزارش ۶ تن از زندانیان سیاسی زندان گوهر دشت (رجایی شهر کرج ) در تاریخ ۳۰/۰۷/۱۳۸۵،متهمین قتهای زنجیره ای از جمله سعید (مهرداد)عالی خانی مظفر تهرانی ( از ضاربین زهرا کاظمی ) و تعدادی دیگر همگی نقش فعال و گسترده در آزار و اذیت زندانیان سیاسی دارند.
پرونده ی سعید امامی در دسترس ما نیست و تنها اشاراتی که به او در سایر پرونده ها و اظهارات شده است گویای هیچ نقشی برای او نیستند و از این رو برای آگاهی از نقش سعید امامی لازم است که علاقه مندان در آینده به پرونده های مربوط به او دسترسی حاصل نمایند.
اشارات ما به نقش افراد در لیست ذیل در زمینه ی قتل های حکومتی، بر اساس اظهارات متهمین مربوطه در بازجویی های ۵/۱ ساله ی آن هاست و قطعاً دسترسی به سایر بخش های پرونده ها حقایق بی شمار دیگری را نمایان خواهد کرد.
حزب مرز پرگهر از انتشار نام همسران و فرزندان متهمین که بعضاً در گوشه وکنار پرونده ها دیده شده اند خود داری می نماید.
حزب مرزپرگهر از جوانان میهن پرست خشمگین می خواهد که به امید تشکیل دادگاه های ملی پس از براندازی جمهوری اسلامی از هرگونه اقدام و انتقام گیری شخصی به جز جمع آوری اسناد و اطلاعات بپرهیزند.
مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
حزب مرز پرگهر
کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی

فهرست نام ها، مشخصات و نقش آنان در قتل ها:(آقا)

۱ – آیت الله سید علی حسینی خامنه ای
خامنه ایخامنه ای

فرزند سید جواد- متولد: ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۱۸ در شهرستان مشهد – شماره شناسنامه ۱۳۵۷
شغل:رهبر منتخب مجلس خبرگان
تحصیلات: حوزوی
متهم به آمریت اصلی ، صدور فتوای شرعی قتل برای مقتولین و نیز جلوگیری از تشکیل دادگاه و رسیدگی قضایی.
طبق اظهارات متهمین فتوای شرعی قتل ها را صادر نموده و بعداً دستور خاتمه ی رسیدگی و بستن پرونده ها را داده است.
۲ –حجت الاسلام سید محمد خاتمی
خاتمیخاتمی

فرزند روح الله و سکینه - متولد:۲۱ مهرماه سال ۱۳۲۲در شهرستان اردکان با شناسنامه شماره ۱۵۳
شغل:رییس جمهور،رییس دولت و رییس شورای عالی امنیت ملی وقت
تحصیلات:لیسانس/حوزوی
متهم به داشتن مسئولیت نهایی وزارت خانه تحت امر خود،جلوگیری از تشکیل دادگاه،مختومه کردن پرونده ها وفریب بازماندگان مقتولین وگمراه کردن اذهان عمومی.
وی به عنوان رییس جمهور مسئول عملکرد قانونی و روال عادی جریان قتل ها در وزارت خانه ی اطلاعات تحت امر خود بوده است و به دنبال جلسه ای با سید علی(حسینی) خامنه ای در آذرماه سال ۱۳۷۹ در خاتمه ی روند رسیدگی و بستن پرونده ها دخالت مستقیم داشته است.

۳ – حجت الاسلام حاج شیخ قربانعلی(حسینعلی) درّی نجف آبادی (درّی، وزیر)

درّیدرّی

فرزند اسدالله - متولد آبان سال ۱۳۲۴ درشهرستان نجف آباد اصفهان
تحصیلات:حوزوی
شغل:وزیر اطلاعات وقت
متهم به آمریت مستقیم و رسمی قتل های “زنجیره ای” و انتخاب نام مقتولین برای ارتکاب جنایت بر مبنای اظهارات و شواهد مفصّل زیردستان او در وزارت اطلاعات.
درّی هم اکنون (دی ماه ۱۳۸۷/دسامبر ۲۰۰۸) دادستان کلّ کشور است.

۴ – سید مصطفی کاظمی مشهور به موسوی،موسوی شیرازی (نام سازمانی – اداری)
فرزند علی، متولد:سال ۱۳۳۸، شماره شناسنامه ۴۵۲
تحصیلات: دیپلمه ، متاهل، ساکن: تهران، فرمانیه
شغل:قائم مقام معاونت امنیت وزارت اطلاعات در دوران خاتمی و مدیر کلّ طرح و بررسی ، مسئول بولتن و ارزیابی، خط مشی وهدف گذاری.
کاظمی ۱۸سال سابقه ی عملیاتی و کاری داشته و در سابق وی مسئول اداره کل “التقاط” واجا و نیز مسئول اداره ی کل اطلاعات فارس بوده است.
متهم به آمریت در قتل ۴ نفر (فروهر، اسکندری، پوینده، مختاری)
حکم دادگاه: ۴ بار حبس ابد

۵ – مهرداد عالیخانی مشهور به صادق مهدوی، صادق، آقا صادق،سید صادق (نام سازمانی – اداری)
نام ساختگی در پرونده ی اولیه: جمال رضایی
نام های مورد استفاده کنونی وی در نقش بازجو،شکنجه گر و قاتل در زندان اوین: سعید(مهرداد)عالی خانی مظفر تهرانی
فرزند علی اصغر و مریم، متولد سال ۱۳۴۰ با شماره شناسنامه ۴۵۲۰۴ صادره از تهران
تحصیلات: دیپلمه – متاهل – ساکن تهران
شغل:رییس اداره ی چپ نو در وزارت اطلاعات - تاریخ استخدام در واجا: ۱۲/۸/۱۳۶۱
متهم به آمریت در قتل ۴ نفر (فروهر، اسکندری، پوینده، مختاری)
حکم دادگاه: ۴ بار حبس ابد

۶ – رضا گودرزی (گودرزی فر) مشهور به رضا روشن (نام سازمانی – اداری)
فرزند محمد علی، متولد سال ۱۳۴۶، شماره شناسنامه ۵۸۲ صادره از تهران
تحصیلات: لیسانسیه، متاهل
شغل:کارشناس اداره ی کل التقاط، پرسنل معاونت امنیت وزارت اطلاعات
متهم به مباشرت در قتل پوینده و مختاری

۷ – محمود حق وردی، مشهور به جعفر زاده (نام سازمانی- اداری)
متولد: سال۱۳۴۷
تحصیلات: دیپلمه، متاهل
شغل:پرسنل اداره ی عملیات امنیت وزارت اطلاعات
متهم به مباشرت در قتل داریوش فروهر

۸ – مصطفی نوروزی مشهور به جعفرزاده(نام سازمانی – اداری)
متولد:سال ۱۳۴۷
تحصیلات: دیپلمه – متاهل
شغل:پرسنل اداره ی عملیات امنیت وزارت اطلاعات
متهم به مباشرت در قتل پروانه اسکندری

۹ – مرتضی خازنی مشهور به حقانی (میر حقانی) (نام سازمانی – اداری)
فرزند ابوالقاسم ، متولد:سال ۱۳۳۷ ، شناسنامه ….. صادره از تهران
شغل:مدیر کل پشتیبانی عملیاتی معاونت اطلاعات مردمی وزارت اطلاعات، مسئول پیگیری کار اطلاعاتی روی عناصر فرهنگی از جمله کانون نویسندگان
متهم به معاونت در قتل مختاری و پوینده.

۱۰ – محمّد سرمدی، مشهور به عزیزپور (نام سازمانی – اداری)
نام ساختگی در پرونده های اولیه: عباس موّدی
فرزند اسماعیل، متولد: سال ۱۳۴۲، شناسنامه … صادره از تهران
تحصیلات: دیپلمه – متاهل
شغل:مسئول تیم اداره ی عملیات امنیت وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری

۱۱ – ایرج نجفی پور (نجفی) مشهور به ایرج آموزگار (نام سازمانی – اداری) (حاج امیر)
فرزند محمد(محمد حسین) متولد:سال ۱۳۴۳، شماره شناسنامه ۱۵۲۱۹، صادره از تهران
تلفن ۲۸۴۷۰۰۸
تحصیلات:سوم راهنمایی
شغل:پرسنل اداره چپ نو وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر- پروانه اسکندری و پوینده

۱۲ – رسول مشهور به رسولی و حمید رسولی (نام سازمانی – اداری)
کاتوزیانکاتوزیان

شغل:مدیر کل پشتیبانی عملیاتی معاونت امنیت وزارت اطلاعات
رسول کاتوزیان داماد آیت الله مجتهدی تهرانی می باشد
(رسول کاتوزیان داماد آیت‌الله مجتهدی تهرانی، در گفت‌وگو با فارس ۲۳ دی۱۳۸۶ ، با تأیید خبر فوت آیت‌الله مجتهدی تهرانی اظهار داشت: آیت‌الله مجتهدی در حوزه علمیه‌ خودشان به خاک سپرده خواهد شد).
متهم به مباشرت در قتل با عزیزپور و مصطفی کاظمی
وصل کردن عزیزپور برای همکاری در قتل ها به مصطفی کاظمی

۱۳ – ابولفضل کاند مشهور به مسلم (نام سازمانی- اداری)
نام ساختگی در پرونده ی اولیه: عبد الله اسدی
فرزند عباس، متولد: سال ۱۳۴۷، شماره شناسنامه ۳۲۰۱ ، صادره از تهران
تحصیلات: دیپلمه، متاهل
شغل:پرسنل اداره عملیات وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل پروانه اسکندری و داریوش فروهر

۱۴ – محمد حسین مرادی ، مشهور به اثنی عشر،محمّد اثنی عشری (نام سازمانی – اداری)
اسم ساختگی در پرونده های اولیه: محمد توکلی فرزند علی
فرزند نظر علی، متولد: سال ۱۳۴۴، شماره شناسنامه ۲۵۳۶ از تهران
تحصیلات: دیپلمه ، متاهل
شغل:پرسنل اداره ی عملیات وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر

۱۵ – علیرضا داودی باویل – مشهور به امیر اکبری (نام سازمانی – اداری)
فرزند احمد، متولد …، شماره شناسنامه ۳۱ صادره از تبریز
تحصیلات: لیسانسیه – متاهل
شغل:کارشناس معاونت امنیت واجا ، اداره چپ نو در وزارت اطلاعات

۱۶ – علی صفایی، مشهور به صفایی (نام سازمانی – اداری)
نام ساختگی در پرونده ی اولیه : محمد حسین فرزند جواد
فرزند نعمت الله، متولد: سال ۱۳۴۱ ، شماره شناسنامه ۲۱ ، صادره از تهران
تحصیلات: دیپلمه ، متاهل
شغل:پرسنل اداره عملیات وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل پروانه اسکندری

۱۷ – مرتضی عباسی، مشهور به فلاح (نام سازمانی- اداری)
نام ساختگی در پرونده های اولیه: امیر عابدی، حسین عابدی
فرزند ابراهیم، متولد: سال ۱۳۴۱، شماره شناسنامه ۱۲۶۵۴ صادره از تهران
شغل:پرسنل اداره ی عملیات مردمی وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری

۱۸ – مصطفی قربان زاده مشهور به هاشم و هاشمی (نام های سازمانی – اداری)
نام ساختگی در پرونده های اولیه: علی رحیمی
فرزند اسماعیل، متولد: سال ۱۳۴۰، شماره شناسنامه ۴۹۶، صادره از تهران
تحصیلات: دیپلمه – متاهل
شغل: پرسنل اداره عملیات وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری

۱۹ – علی احمدی، مشهور به ناظری (نام سازمانی – اداری)
نام مستعار در پرونده ی اولیه: امیر(امید) حمیدی
فرزند:خیر الله، متولد: سال ۱۳۴۸، شماره شناسنامه ۲۲۵۵۰ از تهران
تحصیلات: دیپلمه – متاهل
شغل:پرسنل اداره کل عملیات اطلاعات مردمی وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل مختاری و پوینده

۲۰ – اصغر اسکندری مشهور به سیاح و سیاحی(نام های سازمانی – اداری)
فرزند موسی، متولد: سال ۱۳۴۵، شماره شناسنامه ۸۲۲۵ صادره از تویسرکان
تحصیلات: دیپلمه ، متاهل
شغل:پرسنل اداره ی عملیات وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری و پوینده

۲۱ – خسرو براتی مشهور به سیامک(نام های سازمانی – اداری)
نامهای مستعار منصور براتی و نام خسرو براتی طرقی یا طوقی نیز در ارتباط با این فرد دیده شده است.
این فرد مسئول عملیات و راننده ی اتوبوس مربوط به توطئه ی قتل ۲۱ نفر از اعضای کانون نویسندگان از طریق به دره افکندن اتوبوس در سال ۱۳۷۵ بوده است اما کوچکترین اشاره ای به این عملیات در پرونده ها موجود نیست.
فرزند لطف الله و مریم ابولفضلی، متولد: سال ۱۳۴۲ ، شماره شناسنامه ۳۶۷۶ صادره از تهران.
شغل: راننده ی تاکسی و منبع وزارت اطلاعات (جاسوس)
آدرس او درسال ۱۳۷۷ که در پرونده مندرج است (!!):
تهران، خیابان پیروزی، خیابان شهید عباسقلی زاده، ۱۲ فروردین، کوچه دریائی، پلاک ۹، طبقه اول، تلفن ۳۱۳۹۶۰۸
متهم به معاونت در قتل داریوش فروهر، پروانه اسکندری، پوینده و مختاری

۲۲- سعید امامی معروف به اسلامی(نام های سازمانی – اداری)
سعید امامیسعید امامی

فرزند علی اکبر ، متولد: سال ۱۳۳۶، مشاره شناسنامه۴۹۴ صادره از شیراز
تحصیلات:لیسانسیه، متاهل،
شغل:مشاوره امنیت ملی وزارت اطلاعات
متهم به معاونت در قتل ها
وی به ظاهر در تاریخ ۲۹/۰۳/۱۳۷۸ خودکشی کرده و یا به قتل رسیده است.به هر حال نشانی قبر وی در بهشت زهرا قطعه ۷۳ ردیف۶۲ شماره ۶۰ واقع می باشد.

واژه نامک اسناد

اشاره های کوتاهی به تعدادی از اصطلاحات و واژه هایی که در متن پرونده ها مورد استفاده قرار گرفته اند
- اداره ی کلّ و اداره:بخش هایی از وزارت اطلاعات می باشند

.”اداره ی کل” بخش بزرگتر مسئول در یک مورد بزرگ (مثلاً اداره ی کل چپ) و “اداره” بخش کوچکتر آن است (مثلاً اداره ی چپ نو)

- التقاط:اصطلاح “التقاطی” از اویل انقلاب به دنبال اعلام نظر آیت الله منتظری در مورد نظرگاه سازمان مجاهدین خلق به آنها اطلاق گردید.مقامات جمهوری اسلامی بینش مجاهدین را مخلوطی از اسلام و مارکسیزم می دانستند و در زمان شاه نیز نظیر این اصطلاح جهت دار و منفی به شکل “مارکسیزم – اسلامی” در مورد این نظرگاه به کار می رفت.کلمه “التقاط” که در متن این اسناد زیر عنوان “اداره ی کل التقاط”به کار رفته است به معنای اداره ی متخصص در امور مجاهدین خلق در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است.

- پرسنل:بر گرفته از زبان انگلیسی و به معنای کارمندها،کارمند،عضو ویا اغضای حقوق بگیر و رسمی ادارات مربوطه به کار رفته است.

- پرینت کاری:فهرست رسمی وظایف هر کدام از کارمندان وزارت اطلاعات

- چپ نو:اصطلاح”چپ نو”را به چپ غیر توده ای و غیر سنتی(مائویست،چریک و…) گفته می شود.این اصطلاح پس از فروپاشی شوروی و پدید آمدن گرایش های گوناگون چپ مستقل پدید آمده است.هر چند که در سابق نیز به نوع متفاوتی از چپ در اروپا و آمریکا گفته می شد.

- حذف: یا “حذف فیزیکی” به معنای قتل مخالفین به کار رفته است.

- ربایش: به مفهوم ربودن و دزدیدن به معنای ربودن مخالفین،آدم ربایی به کار رفته است.

- سرباز گمنام امام زمان: به عنصر اطلاعاتی گفته می شود که به عنوان کارمند رسمی در استخدام وزارت اطلاعات باشد.

- سوژه:بر گرفته از زبان فرانسه،به مفهوم موضوع،مورد و در متن این اسناد به معنای افراد مورد تحقیق،تحت تعقیب یا هدف قتل به کار رفته است.

- سناریو:به مفهوم رایج فیلم نامه و در این اسناد به معنای ساختن یک گزارش دروغین است که برای منحرف کردن جریان دادرسی قضایی و یا فریب دادن مردم به کار می رود.

- کارشناس:در متن این اسناد،کارشناس به معنای مقام آگاه و متخصّص یک بخش از جمله به معنای متخصّص قتل(با کارد،طناب و…)به کار رفته است.

- کانون:یا کانونی ها ،صورت اختصاری عنوان “کانون نویسندگان”است.

- کفالت: ساده ترین نوع تضمین قضایی می باشد که تنها با تعهد و امضای فردی شناخنه شده متهم آزاد می گردد.

- کیس:بر گرفته از زبان انگلیسی،به مفهوم”مورد”مثلاً یک “کیس” قضایی، امنیتی یا … و در این اسناد به معنای مورد و برنامه کامل یک قتل یا یک سری قتل ها به کار رفته است.

-لائیک:در متن این اسناد “لائیک” اصطلاحی است که به کلیه ی نظرگاه های غیر اسلامی اشاره دارد.

- منافقین:از اوایل انقلاب، آیت الله خمینی و مقامات بالای نظام به منظور زدودن اصطلاح “مجاهد ” از نام سازمان “مجاهدین خلق” و ایجاد یک اصطلاح وتصویر جدید و منفی در مورد آنان از اصطلاح “منافق” و”منافقین”که بار منفی قرآنی دارد استفاده نمودند.

- منبع:در اصطلاح امنیتی در ایران “منبع” به معنای جاسوس نفوذی در یک جریان،در یک محیط و یا در ارتباط با فرد مورد نظر است.

- واجا: به مفهوم ومختصر شده رسمی عبارت”وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی”می باشد، در اصطلاح رایج به آن “واواک” و “ساواما” نیز گفته می شود.

وثیقه: یکی از تضمین های ساده قضایی است که با گرو گذاشتن سند ملکی متهم آزاد می گردد.

بخش دوم پایان

مرزپرگهر افشا می کند:برگزیده پرونده ی قتل های حکومتی,بخش اول

جمعه, ۱۳ دی ۱۳۸۷

بخش یکم
قتل های حکومتی در جمهوری اسلامیقتل های حکومتی در جمهوری اسلامی

چو ایران نباشد تن من مباد
قتل های حکومتی در جمهوری اسلامی
حزب مرز پرگهر با انتشار بخشی از اعترافات متهمین قتل های حکومتی(قتل های زنجیره ای) پاییز ۱۳۷۷ خورشیدی امیدوار است که ضمن گرامی داشت خاطره ی رهبران شجاع نهضت ملی ایران یعنی داریوش فروهر و پروانه اسکندری و سایر قربانیان قتل های معروف به “زنجیره ای”، توجه نسل جوان میهن را به ماهیت و عملکرد رژیم ضد مردمی و ضد ایرانی حاکم بر کشورمان جلب نماید. حزب مرزپرگهر همچنین از نسل پر شور کنونی دعوت می کند که با دور شدن از تفکرات نسل گذشته ای که جنایات رژیم را دست آویزی برای از میان رفتن رقبای عقیدتی و سیاسی خود فرض می کرده است، سنت دفاع جانانه از تمامی منتقدین و مخالفان نظام و تمامی قربانیان بی دفاع آن را دوباره زنده نماید و بر واقعیت کنونی تفرقه، گروه گرایی و تعصب فرقه ای نقطه ی پایانی گذارد.
از آغاز استقرار نظام جمهوری اسلامی در میهن ما، ترور مخالفین، مغایرین،منتقدین و حتی رقبای “خودی”، بخش جدا نشدنی طبیعت و برنامه ی حکومتی نظام بوده است. قتل های معروف به “زنجیره ای” در پاییز ۱۳۷۷ خورشیدی تنها جزیی از جنایات تروریستی برنامه ریزی شدۀ نظام در یکی از دوره های حکومت ظالمانه ی آن بوده است. اینها علاوه بر قتل عام ها و کشتارهای بزرگ مانند کشتار عظیم تابستان سیاه ۱۳۶۷،کشتار امرا و افسران میهن پرست ارتش، عملیات سرکوب هم میهنان کرد، بلوچ و غیره و اعدام های علنی و بی شمار سالهای ۵۷، ۶۰ و ۶۱ در سراسر کشور، عامل ایجاد ثبات ادواری رژیم وشیوه ی ایجاد وحشت در میان ایرانیان بوده است.رژیم این جنایات را گاه به گاه حتی قبل از وقوع “جرم” و به منظور پیشگیری از رشد یک جریان داده است. ترورهای رقبای داخلی حکومت، وابستگان رژیم پیشین، پیروان ادیان بهایی، یهودی، زرتشتی و مسیحی و مذاهب اسلامی اهل سنت،صوفیان، دراویش،شافعی و سایرین، قتل فعالان سازمانهای سیاسی اعم از مجاهدین خلق، کمونیست های مخالف رژیم، میهن پرستان و ملیّون، ترور سران و رهبران نهضت های قومی و عشایری و حتی گسترش وسیع عملیات تروریستی به منطقه و نقاط دیگر جهان، همه و همه ضمن روشن کردن ماهیت انحصارگرا، تحمل ناپذیر و بی رحم نظام موجود، گویای انگیزه ها و برنامه ریزی دراز مدت این نظام در سطح داخلی و خارجی است. به کارگیری عملیات ترور به عنوان جزیی از سیستم “قتل درمانی” همراه با مهارت جامعه شناسانه ی عاملین ضد ایرانی و ضد ملی رژیم، همواره آن چنان صورت پذیرفته است که گویا رژیم تنها با عده ای خاص،که نظر گاهی مشخص با عملکرد ویژه ای دارند مسئله دارد و او را با بقیه کاری نیست. این سیستم فریبکارانه در هر مرحله ی تهاجم رژیم همراه با تحمیق مردم و مخالفین بوده تا هر کس و هر گروه تا زمانی که نوبت خودش فرا نرسیده است، نه تنها احساس خطر نکند بلکه احیاناً – و با بسی تأسف – از میان رفتن سایرین را یا “بر حق” جلوه دهد (مانند برخورد چندین سالۀ اصلاح طلبان به اعدام و سرکوب مخالفین نظام) یا به مثابه از میان رفتن رقبای سیاسی خود تلقی نماید (همانند تلقی بیمار گونۀ بسیاری از نیروهای سیاسی در اوایل انقلاب از ماجرای ضربه خوردن گروه های دیگراز رژیم).

ترور و سرکوبترور و سرکوب

نسل جوان ما باید بداند که در سی سال گذشته، هیچ زمانی نبوده است که رژیم در آن مدت مشغول به ترور و سرکوب بخشی از هم میهنان ما نبوده باشد و با فریبکاری و القای امنیت کاذب به بخشهای دیگر ضربه زدن به آنان را در زمانی دیگر تدارک ندیده باشد. نیروهای سیاسی ما نیز باید بدانند که شکنجه گران و قاتلین امروزی دیگران، همان کسانی بوده و هستند که فردا شکنجه گران و قاتلین خود ما خواهند بود. این احکام را می توان با مطالعه ی پرونده ی متهمین قتل ها به روشنی دریافت اما آیا درک عمیق آن نیز برای ما عملی خواهد بود؟
مطالعۀ درد آور پرونده های اعترافات متهمان قتل های حکومتی سال ۷۷ علاوه بر نشان دادن میزان شقاوت، عادی بودن شقاوت در میان عوامل نظام و حدّ افراط و انحراف باورهای مذهبی در میان آنان روشنگر ماهیت توطئه گر پیگیر و هدفمند نظام است. این مدارک روشن می کنند که به کار گیری تیغ و گلوله و طناب دار نظام، نه در عکس العمل به مسلّح بودن مخالفین، نه در عکس العمل به برانداز بودن اندیشه آنان و نه حتی در برابر میزان موثر بودن بالفعل تلاشهای کوشندگان سیاسی و اجتماعی، بلکه تنها برنامه و عملی است که به نحوی مستمر و با دیدگاهی دراز مدت و به منظورایجاد وحشت در برابر مخالفین و منتقدین قرار می گیرد. اعترافات متعدد متهمین به الزام تعدادی قتل در پیش بینی برنامه های سالانۀ وزارت اطلاعات، تاکیدی بر این بینش بیرحمانه وخونسردانه در حساس ترین ارگان های نظام است. هر گاه مصلحت زمان و توان سیاسی و عملیاتی آن موجود باشد، هرگاه حربه های سانسور و زندان کم اثر گردد، رهبران و عوامل نظام سینه ها را می درند و گردن های سرافراز را می شکنند.
نگاهی به لیست هزاران فرزند مفقود یا ترور شده این مرزپرگهر، به مرگ ها و قتل های مشکوک سی سال اخیر، روشنگر روحیۀ تهاجمی و عزم تزلزل ناپذیر این نظام بر نابودی مخالفین و مغایرین است. در این مسیر خونبار، کسی در امن و امان نیست و حتی در میانۀ صلح و مذاکره، همانند بسیاری که به رژیم اعتماد نشان داده و سپر از دست فکنده بودند، قابل به رگبار بستن است و همچنان واجب القتل و مهدورالدم خواهد بود.
آنچه در این میانه مایۀ امید و قابل درس آموزی است، ضعف آشکار رژیم در برابر آگاهی عمومی، به خطر افتادن آبروی ساختگی و شکنندۀ نظام درمیان مردم و هوشیاری مبارزین و کوشندگان است. پروندۀ قتل ها به روشنی اشاره به مواردی دارند که هرکدام از عوامل نامبرده، یا موجب توقف توطئه ها یا سبب تأخیر و تغییر برنامه های قتل و سرکوب شده است … و این نیز از نکات حیاتی بر گرفته شده از تجربۀ قتل های پاییز ۱۳۷۷ خورشیدی است.
نزدیکان و خانواده های قربانیان نظام، در این میان بزرگترین مسئولیت را در راستای افشای جنایات و پخش و نشر وقایع یا مدارکی مربوط به قتل ها را بردوش می کشند. عزیزان داغدار باید بدانند که افشای هر مورد از جنایات در عرصۀ داخلی و جهانی، قادر به پیشگیری از جنایتی مشابه خواهد بود. هم میهنان خشمگین باید بدانند که در شرایط کنونی بزرگترین انتقام همانا افشای جنایات نظام و اهدای شانس بیشتری برای زندگی وموفقیت به سایر مبارزان و کوشندگان است، و بالاخره مبارزان و کوشندگان سیاسی و اجتماعی باید بدانند که صرف نظر از موارد خاص یا دوران های کوتاه، هیچ دلیل و مصلحتی نباید مانع از نشر و انتشار عمومی اسناد جنایات رژیم گردد.
حزب مرزپرگهر از کلیه ی هم میهنانی که اسناد یا تجربیات قابل توجهی از جنایات رژیم یا مظلومیت این ملت در بند در اختیار دارند تقاضا می کند که یا رأساً یا از طریق مورد اعتماد خود، از جمله از کانال مرزپرگهر به انتشار آن در اسرع وقت اقدام نمایند.
مرگ بر جمهوری اسلامی
پاینده ایران
حزب مرز پرگهر
کمیسیون تحقیقات و اسناد
زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی

نقل قول های مطلعین پرونده های قتل های حکومتی
عبد الکریم لاهیجی در باره ی قتل های حکومتی:
عبد الکریم لاهیجیعبد الکریم لاهیجی

۱-این جنایات هول انگیز و رعب آور نمودهای دیگری از طرح “قتل درمانی” بودند که در اجرای آن طّی یک دهه، دهها تن ازدگراندیشان، نویسندگان، محققاّن و فعالان سیاسی مخالف، در داخل ایران [دکتر کاظم سامی، احمد میرعلایی، سعیدی سیرجانی، احمد تفضّلی، غفار حسینی، ابراهیم زال زاده ...] یا در خارج از ایران [عبدالرحمن قاسملو، شاپور بختیار، عبدالرحمن برومند، صادق شرفکندی ...] از پای درآمدند..
….
ساختار وزارت اطلاعات هم از بدو تاسیس به گونه ای نهاده شد که همواره یک حاکم شرع، به عنوان وزیر، بر آن حکم راند. فلاحیان سعید امامی را به عنوان معاون امنیتی وزارت اطلاعات برگزید و از شواهد و قرائن چنین برمی آید که طرح “قتل درمانی” ساخته و پرداخته او بود. ولی با توجه به ماهیت ایدئولوژیک ـ مذهبی جمهوری اسلامی ایران و ساختار و سلسله مراتب وزارت اطلاعات، هیچ یک از آن جنایات نه تنها بدون وجود حکم و مجوّز شرعی، صادره از سوی وزیر اطلاعات [حاکم شرع]، یا دیگر حکاّم شرع مجاز، بلکه بدون اذن سکانداران سیاست امنیّت داخلی و خارجی کشور قابل تحقّق نبوده اند.
کالبد شکافی قتل های سیاسی- عبدالکریم لاهیجی - سی آبان۱۳۸۴

۲- چهره هایی نظیر مصطفی کاظمی [موسوی]، مهرداد علیخانی، خسرو براتی …. برای همه کسانی که در آن سال ها با وزارت اطلاعات سر و کار داشتند و در صدر آنان نویسندگان، روزنامه نگاران، فعالاّن سیاسی، شناخته شده بودند. ماجراهایی از نوع طرح به درّه افکندن اتوبوس حامل ۲۱ تن از نویسندگان توسط تیمی به سرپرستی خسرو براتی [مرداد ۱۳۷۵] یکی از نمونه های برنامه “قتل درمانی” بود.پس از این ماجرا و پیش از آن که(مسافران) را به تهران بازگردانند در پاسگاه ژاندارمری نزدیک به محلّ حادثه، به آنان گفته بودند که “درماجرای سعیدی سیرجانی برایتان پیغام فرستادیم، نشنیدید.
کالبد شکافی قتل های سیاسی- عبدالکریم لاهیجی - سی آبان۱۳۸۴

۳-از روز اول به دوست و همکارم خانم عبادی و همین طور عزیزانم آرش و پرستو فروهر گفتم که برای خودشان توهم ایجاد نکنند ، جمهوری اسلامی حکومتی نیست که عاملان این قتل ها را به مجازات واقعی برساند و دیدیم که متاسفانه حق با من بود . به تعدادی مامور چند سالی حبس دادند و هرگز صادر کنندگان احکام قتل حتی شناسائی نشدند ، چه رسد به اینکه مورد تعقیب قرار بگیرند و ما از این رو همچنان در پی اجرای عدالت هستیم تا روزی که شرایط عدالتخواهی در ایران فراهم شود و تا آن روز نباید اجازه داد یاد این جنایات از خاطره مردم پاک بشود
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهید۰۳/۱۲/۲۰۰۸– صدای آمریکا- عبدالکریم لاهیجی - سی آبان۱۳۸۴

شیرین عبادی درباره ی پرونده ها و جنایات رژیم
عبادیعبادی

۱- شیرین عبادی به چگونگی پرونده خوانی وکلای مدافع خانواده های قربانیان اشاره کرد و گفت که تنها یک سوم پرونده در اختیار وکلا گذاشته شد و باقی به گفتۀ مسئولان، ” در رفت و آمد میان ادارات مختلف گم شد”. با اینحال همین مشتی پرونده از خروار نشان داد که عاملان این قتل ها به دستگیری و بازجویی خود اعتراض داشته اند چرا که این قتل ها را بدستور مافوق مرتکب شده بودند و برای آن اضافه کاری دریافت کرده بودند.
برندۀ جایزۀ صلح نوبل، بر لزوم تداوم دادخواهی در هر جای جهان که ممکن باشد، تکیه کرد و گفت:” در این راه، همه، بازماندگان قربانیان، وکلای مدافع آنها و عموم مردم باید بهای ضروری را بپردازند”
روز شنبه، بیست و نهم نوامبر، سالن فیاپ، ۲۰۰۸(fiap) در محلۀ سیزدهم پاریس

۲- حرفهای من مستند است به محتویات پرونده و این محتویات توسط خودم و همکارانم خوانده شد. طبق این پرونده و بازجوئی های انجام شده از متهمان، باید بگویم قتلها کاملا سیستماتیک بود و به هیچ عنوان ادعای قتل توسط عده ای خودسر قابل قبول نبود، کسانی که قتل کرده بودند، آدمهای دیوانه نبودند که صبح تصمیم بگیرند امروز چه کسی را بکشیم؟ آنها جزو افراد عملیات ویژه و برای این کار آموزش دیده بودند. ولی همین متهمان در زمان بازجوئی شان اظهار تعجب می کردند که چرا ما را محاکمه می کنید؟ و سپس خطاب به دادگاه می گفتند توسط ما چهارصد عملیات ویژه انجام شده، اصلا آنها نمی دانستند چرا دارند محاکمه می شوند، چون برای این کار استخدام رسمی شده بودند.قاتل فروهر در بازجویی گفته است که:”بروید فیش حقوقی من را نگاه کنید…آن شب به من اضافه کاری داده اید…”
برگرفته از ویدیو سخنان شیرین عبادی درمراسم دهمین سالگرد قتلهای”زنجیره ای”حکومتی در پاریس۱۳۸۷/۰۹/۱۰

پرستو فروهر درباره ی خطای اعتماد به خاتمی و لزوم آگاهی اذهان عمومی به پروندها
پرستو فروهرپرستو فروهر

۱- پرستو فروهر: آقای خاتمی پشت ما را خالی کردند.آقای خاتمی در زمانی که نیاز بود تا برای کشف حقیقت پایداری نشان دهند، پشت ما را خالی کردند و به معامله های پشت پرده با طرف مقابل پرداختند.آقای خاتمی در روز هفتم پدر و مادر من برایم تسلیت فرستادند و به هر صورت همدردی نشان دادند و در صحبت هایشان می گفتند که این ها جنایاتی ست که اتفاق افتاده و باید پیگیری شوند. این ها مسائلی مثبت اند اما در بازبینی صحیح این پرونده اصلاح طلبان از این موضوع تنها به عنوان سلاحی در مقابل حزب رقیب استفاده کردند. ولی در زمانی که نیاز بود تا برای کشف حقیقت پایداری نشان دهند ، پشت ما را خالی کردند. یعنی اصراری که باید برای صالحه بودن دادگاه و افشای مخدوش بودن پرونده می کردند ، هیچ گاه عملی نشد. در کلام حمایت کردند اما آنجایی که به حمایت عملی نیاز بود، به معامله های پشت پرده با طرف مقابل پرداختند.
شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷ - ۲۲ نوامبر ۲۰۰۸-خبرنامه امیرکبیر

۲- امیدی که ما بازماندگان قربانیان داریم این است که این جنایات به عنوان پرونده باز، در اذهان عمومی بماند تا زمانی که ما ابزارهای لازم را برای پیشبرد اهدافمان که دفاع از حقوق دگراندیشان است بیابیم
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهید۰۳/۱۲/۲۰۰۸– صدای آمریکا- پرستو فروهر - سی آبان۱۳۸۴

سیما پوینده درباره ی لزوم افشاگری جنایات

سیما پویندهسیما پوینده

در اینجا باید تاکید کنم که اگر هم ما نتوانیم جموری اسلامی را در یک دادگاه بین المللی محکوم کنیم ،مسلما تلاش خواهیم داشت تا حقایق تلخ این قتل ها را برای جهانیان روشن سازیم وبه نظر من افشاگری این جنایات حائز اهمیت و در درجه اول قراردارد.
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهید۰۳/۱۲/۲۰۰۸– صدای آمریکا- سیما پوینده - سی آبان۱۳۸۴

سهراب مختاری درباره ی لزوم رسیدگی مجامع حقوق بشری بین المللی

سهراب مختاریسهراب مختاری

شما دیدید که سرانجام هم تلاش کردند این پرونده را به یک پرونده معمولی جنائی تقلیل بدهند و بگویند که عناصر خودسری در وزارت اطلاعات این قتل ها را انجام داده اند. در صورتیکه چنین نبوده و ما چون قوه قضائیه را فاقد صلاحیت دیدیم از مجامع حقوق بشری در جهان خواسته ایم به این پرونده رسیدگی کنند
مراسم گرامیداشت قربانیان قتل های زنجیره ای در پاریس از محمدرضا شاهید۰۳/۱۲/۲۰۰۸– صدای آمریکا- سهراب مختاری - سی آبان۱۳۸۴

ریشه ی عقیدتی قتل های حکومتی:
توضیح:پرانتز های رنگی از مرزپرگهر می باشد

سید روح الله موسوی خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی:

موسوی خمینیموسوی خمینی

و امّا اشتباهی که ما کردیم
و اما اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد، و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی، هیچ یک از اینها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روءسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد…. ما نمی ترسیم از اینکه در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج ازایران برای ما چیزی بنویسند،ما نمی خواهیم وجاهت در ایران،در اسلام، در خارج از کشور پیدا بکنیم، ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد.
صحیفه ی نور جلد ۸ صفحه ی ۲۵۱ سال ۱۳۵۸

حساسیت های امنیتی ضد دمکراتیک موثر در انتخاب هدف های ترور:

از اعترافات مصطفی کاظمی (موسوی) قائم مقام امنیت در وزارت اطلاعات و مدیر کل طرح و بررسی در تاریخ ۵/۱/۷۹ در صفحات ۱۰۱۰ تا ۱۰۵۶ پروندۀ قتل های حکومتی. از قول حجت الاسلام دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت جمهوری اسلامی در صبح جمعه ۲۲/۸/۷۷:
“… این فروهر و زنش کی می گوید دو نفر بیشتر نیستند، اینها هر روز جلسه می گذارند و هر روز دانشجویان را پهلوی ایشان می برند برایشان حرف می زنند، آنها را تحریک می کنند، هر روز مصاحبه با رادیو اسرائیل با رادیو آمریکا و رادیو بی بی سی می کنند، هر روز اطلاعیه می دهند، بیانیه می دهند، هر چه می خواهند می گویند، چرا یک کاری سر اینها نمی آورید؟ یک کاری بکنید…. چرا فروهر را نمی زنید؟ بزنید او را …”

درّیدرّی

“… پیرامون فعالیتهیا کانون نویسندگان آقای درّی گفتند مگر اینها چند نفر هستند؟ آقا صادق (مهرداد عالیخانی – مسئول اداره چپ نو) گفتند همه شان حدود پنجاه نفر ولی افراد اصلی ایشان پانزده نفر هستند که مرتب جلسه می گذارند. آقای درّی گفتند همۀ آنها را جمع کنید یک جا و آنها را بزنید با یک رگبار، یک بمب زیرشان بگذارید، تو سرشان بزنید، یک نارنجک داخلشان بیندازید ولی مطمئن شوید همۀ آنها کشته شده اند ….”

اشارات متهمین به عادی بودن ودائمی بودن قتل های حکومتی مخالفین:
در مورخ ۷/۳/۷۹ مصطفی نوروزی معروف به محسنی در صفحه ی ۱۲۳۱ پرونده ی قتل های حکومتی می گوید:
“ابتدا باید عرض کنم کار حذف فیزیکی و دیگر کارهای از این قبیل,کار دستگیری و انتقال متهم ,آموزش دفاعی وجسمانی و مراقبت ثابت و غیره از سال ۷۰ درپرینت کاری که از طرف وزارت(اطلاعات) برای ما مشخص شده بود و این کارها جزء وظایف ما قسمت ما بود…….و کلأ این نوع کارها در وزارت(اطلاعات) زیاد انجام می شد چه در خارج و چه در داخل و تنها این مورد بود که باین صورت در آمد……..بعد از گرفتن برادر صفایی از پشت گردن سوژه(پروانه اسکندری) و برادر هاشم داروی بیهوشی را گرفتند جلوی دماغ و دهان وی و من هم چند ضربه با گفتن ذکر زدم…….”

علی احمدی معروف به ناظری در تاریخ ۱۵/۹/۷۹ صفحه ۱۲۹۹پرونده ی قتل های حکومتی میگوید:
“….سالها اینگونه اقدامات انجام شده و سیستم های امنیتی و اطلاعاتی اینگونه شگردها را دارند……حقیر با هماهنگی و دستور آقای موسوی کار را انجام داده ام و این عرف وشکل قانونی داشته است و در وزارت(اطلاعات) عرف بوده است و هیچ مانعی در عمل ایجاد نمی کرد……”

اصغر اسکندری معروف به سیاحی در تاریخ۱۵/۴/۷۹ صفحه ۱۳۰۵پرونده قتل های حکومتی اعلام نموده است:
“…..نکته دیگر آنکه این نمونه اقدامات روال کار تشکیلات وزارت(اطلاعات) بوده و در نتیجه اقدامات مذکور، بار اول اینجانب نیز نبوده است ما از چندین سال قبل از حذف های موسوم به قتلهای زنجیره ای با آن مأنوس بوده ایم تا حدی که در پیش بینی برنامه ای سالانه شاخصترین فعالیت ها، حذف و ربایش در نظر گرفته میشد و این امر هنوز به صورت مکتوب دراسناد تشکیلات باقی است…”

رسول کاتوزیان معروف به رسولی در صفحه ی ۱۲۴۳پرونده قتل های حکومتی در تاریخ ۰۶/۰۲/۱۳۷۹ اظهار می دارد:
“…با توجه به سابقه این گونه کارها در وزارت میبینیم که هیچگاه در طول عمر وزارت(اطلاعات) که هر سال در پیش بینی سالانه برنامه کاری موضوعات که به تأیید وزیر وقت می رسید هر کدام یک یا چند حذف فیزیکی را در برنامه پیش بینی نموده و به کابینه وزیر می رسیده و در طول سال حذف ها انجام میگرفته که اکثرأ مورد تشویق و تمجید قرار می گرفتند.”

مرتضی خازنی(معروف به حقانی) در تاریخ ۲۰/۴/۷۹ در صفحه ی ۱۲۶۳پرونده قتل های حکومتی می گوید:
“……امور حذفی نیزحسب سابقه تاریخی در (اداره ی) امنیت با آقای موسوی(مصطفی کاظمی) بود که اتفاقأ برای دو مورد مختاری و پوینده – موسوی طی مذاکرات دو یا سه دقیقه ای مطرح نمود که کار شروع شده و هیچ مشکلی نیست…——صفحه ۱۲۶۴ پرونده ی قتل های حکومتی”….طبق روال و دستوری که از قبل وجود داشته و مأموریتی که آقای ناظری(علی احمدی) داشته و در راستای کار اداری حذف نامبردگان صورت گرفته.”

سابقه کاری در قتل ها، مفهوم کارشناس عملیات ، نام مستعاردر پرونده های قضایی،فرار از کشور

علی صفایی در بازجویی مورخ ۴/۳/۱۳۷۹ در صفحه ی ۱۲۸۲پرونده ی قتل های حکومتی می گوید.
“….لازم به توضیح این که اینجانب در ابتدا حدودأ چند ماه در حفاظت فیزیکی بودم و بعد به پشتیبانی معاونت امنیت رفتم که حدودأ سال۶۵ یا۶۶ بود که ازآنجا به عملیات وزارت(اطلاعات)آمدم که بعنوان نفر تیم مشغول به کار شدم که کار (در) عملیات دستگیری وربایش و حذف فیزیکی تیمهای منافقین و خانه تیمهای منافق و ضد انقلاب و مخالف نظام کارشناس عملیات شدم”…ادامه می دهد:
“…. تاریخ۱۳/۱۰/۷۷ آقای نیازی(حجت الاسلام محمد نیازی رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح مسوول پرونده قتل های حکومتی) با اسم مستعار محمد حسینی فرزند جواد قرار تامین برای اینجانب با اخذ کفیل بوجه الکفاله یکصد میلیون ریال صادر وآقای سید سعید موسوی بعنوان کفیل اینجانب کفالت دادند.”
(طبق دستور آقای نیازی – کلیه متهمین در آغاز کار با نام های مستعار جدید خود را معرفی کرده و نام های موجود در پرونده های بازجویی حوالی ۱۳/۱۰/۱۳۷۷ همگی ساختگی هستند و همینطور اسامی والدین-تاریخ تولد و سایر مشخصات)

از اعترافات مهرداد عالیخانی معروف به (صادق مهدوی) رئیس ادارۀ چپ نو در وزارت اطلاعات در تاریخ در ۷۹/۱/۱۰ از صفحه ی ۱۱۰۷ به بعد پروندۀ قتل های حکومتی:
“…. با هماهنگی قبلی قرار شد از یکی از محیط های اداری بهشت زهرا که در اختیار حراست قرار دارد (چون ناظری مسئولیت حراست بهشت زهرا بود ) استفاده شود. روشن، ناظری و سایر دست اندر کاران طرح الغدیر (اعدام منافقین) قبل از شروع عملیات پاییز ۷۷، از این محل مستمراً استفاده می کردند. قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود….”

از نامۀ حجت الاسلام محمّد نیازی (ریاست دادگاههای نظامی در سال۱۳۷۷) به ریاست سازمان قضائی نیروهای مسلح (حجت الاسلام علی یونسی)، در تاریخ ۷۷/۱۱/۵
“دادسرا تحقیقات جامع و وسیعی را پیرامون کشف قضیه و شناسائی عوامل قتل ها آغاز نمود و … تحقیقات نشان می دهد که علاوه بر پرسنل واجا (وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی) عواملی دارای مشاغل آزاد (نیز) دخالت دارند (که) شناسائی، تحت تعقیب و بعضاً از کشور خارج شده اند.”

اشاره به قتل حکومتی مجید شریف
مجید شریفمجید شریف

در تاریخ ۱۲/۱/۷۹ صفحه ی ۱۲۳۵پرونده قتل های حکومتی –موسوی(مصطفی کاظمی) در بازجویی میگوید:
“…..او با عزیز پور صحبت نموده بود و قرار گذاشتیم پشت استادیم شهید کشوری به عزیز پور وصل شود وقتی که مجید شریف حذف شد به آقای رسولی(رسول کاتوزیان) رفتم که بگویم گفت خودم میدانم و عزیز پور(محمد سرمدی) به ایشان گزارش داده بود….”

اشاره به مطرح شدن برنامه ترور خسرو سیف و آغاز قتل های کانون نویسندگان

خسرو سیفخسرو سیف

تاریخ:۱۹/۰۴/۱۳۷۹
آقای مصطفی کاظمی(موسوی) به بازپرسی احضار و خطاب به ایشان:
س: راجع به چگونگی حذف مقتولین…….توضیح دهید.
ج:در اواخر تابستان۱۳۷۷ اینجانب در کنار زمین فوتبال نشسته بودم که آقای دری(حجت الاسلام قربانعلی دری نجف آبادی-وزیر وقت اطلاعات) قدم زنان آمدند و دستم را گرفتند و در مورد انجام عملیات … عناصر فرهنگی صحبت نمودند و اظهار داشتند با صادق مهدوی(مهرداد عالیخانی) هم صحبت کنم حدود۲۰ مهر ماه با صادق صحبت کردم و سپس تقاضای وقت کردم در روز ۱۹/۰۸/۱۳۷۷ ایشان گفتند صادق هم باید باشد و خبرتان می کنم.(ساعت)۸:۲۱ عصر تماس گرفتند و ساعت۹:۳۰ تاریخ ۲۲/۸ را قرار گذاشتند و از شرایط و وضعیت گروه ها و افراد اظهار نارضایتی نمودند و در جلسه فوق در خصوص حذف افراد تصمیم گیری شد که ایشان علاوه بر نفراتی که با اسم مشخص شدند و در خصوص افراد لائیک گفتند حذف نمائید.در تاریخ۰۹/۰۹/۱۳۷۷ بر اساس اینکه من به صادق گفتم خسرو سیف به جای فروهرآمده نظر داد که او هم حذف شود که گفتم با آقای درّی صحبت نماییم وهمان روز به ساختمان امام رفتند و ساعت۶ بعداز ظهر درّی مجوز و حکم جهت خسرو سیف ندادند ولی در رابطه با حذف عناصر از کانون(نویسندگان) تاکید نمودند و درآن جلسه ابتدا اینجانب گزارش حذف فروهر و همسرش را به ایشان دادم و بر اساس نظر و تاکید درّی به صادق گفتم درّی روی کانونی ها تاکید داشتند که صادق نیز دو نفر از آنها را از بین۱۵نفر تائید شده از سوی درّی در جریان حذف قرار دادند و(از منبع دیگردر تاریخ ۲۷/۰۹/۱۳۷۷) آقای درّی از طریق کشیک وزارت(اطلاعات) شهشهانی و پاکدامن مرا خواستند و ضمن تماس با صادق نزد درّی رفتیم تا بعد از ماه رمضان با نظر درّی عملیات قطع گردید

بستن پرونده ها ،سناریوی خروج از بحران

از اعترافات مهرداد عالیخانی (صادق مهدوی) در تاریخ ۱۰/۱/۷۹ در ارتباط با اظهارات حجت الاسلام درّی نجف آبادی، وزیر وقت اطلاعات در تاریخ ۳۰/۹/۱۳۷۷ در مورد جمع و جور نمودن تبعات عمومی و جناحی قتل های حکومتی و پیدا کردن سناریوی خروج از بحران و قربانی کردن عده ای دیگر:
خامنه ای و  خاتمیخامنه ای و خاتمی

“وزیر گفت آقا (سید علی خامنه ای، رهبر منتخب خبرگان) با آقای خاتمی (رییس جمهور وقت) صحبت کرده اند. زودتر یکی دو نفر را معرفی کنید تا بر اساس آن صحبتی که بین آقا و آقای خاتمی بوده مسئله جمع و جور شود. آقا از آقای خاتمی خواسته سروته موضوع را هم بیاورند ….”

پایان بخش یکم